راحتى هدف گلوله قرار گيرد . وقتى كه داراشكوه در جنگ « ساموگاره » در سال 1658 به توصيهء دوستى قلابى ، از فيل خود پياده و بر اسبى سوار شد ، سرنوشتش رقم خورد : سربازانش تصور كردند كه او كشته شده است و رو به گريز نهادند . به همين دليل اگر فرمانروا خود شخصا در جنگ شركت نمىكرد ، و در مقر اصلى خود ، جايى كه سريعا همهء اطلاعات و همچنين تعداد و نام كشتهشدگان و زخميها به آنجا فرستاده مىشد ، باقى مىماند ، عاقلانهتر بود .
طول راهپيماييهاى روزانه به افسران ابلاغ مىشد و آنها متناسب با جيرههايشان تقسيمبندى مىشدند . در روز حدود 25 كيلومتر يا كمتر راهپيمايى مىشد . مسيرى حدود 180 كيلومتر 10 شب استراحت لازم داشت .
مشكل غالبا وضع معيشت گروهها بود ، بهويژه چونكه بيشتر افسران خانوادهء خود را به همراه داشتند ، چيزى كه باعث كندى واحد تداركات مىشد . بدينترتيب يك بازار كامل همراه قشون حركت مىكرد تا غذا و نوشابه را تأمين كند و در مسيرهاى طولانىتر مهمانسراهاى كوچكى در فواصل كم و بيش منظم ايجاد مىكردند . مان سينگ ، كه خود هندى بود دستور مىداد تا در لشكركشيها براى سربازان مسلمانش مساجد و حمامهايى پارچهاى ( نوعى چادرهاى ويژه ) برپا كنند و به هريك روزانه يك وعده غذا مىداد .
در 150 سال اول حكومت مغولان ، به نظر مىرسد كه نظم و ترتيبى سخت برقرار بوده باشد . براى سربازان چپاول و غارت پيش از به دست آمدن پيروزى ممنوع بود .
نيروى نظامى اكبر بايد شامل 4 ميليون سرباز بوده باشد كه به منصبداران مختلف تقسيم شده بودند ؛ در ميان آنها كشتىگيران ، شمشيربازان ، و از اين قبيل ورزشكاران نيز وجود داشتند . نام سربازان كادر در روى جدول نوبت خدمت فهرست شده بودند و بيتكچى « 1 » ، ضباط قشون ، براى همين وجود داشت كه همه چيز را كنترل كند . ولى مهمتر بخشى بود ؛ چون مواجب به وسيلهء منصبدار غالبا بسيار نامنظم پرداخت مىشد . در قديم سربازان پيش از لشكركشيها چندين ماه مساعده دريافت مىداشتند . در صورتى كه منصبدار همان وقت پولى در دست نداشت ، دولت كمى مساعده پرداخت مىكرد . البته هرچه زمان بيشتر مىگذشت ، پرداخت دستمزد به همن نسبت نامنظمتر مىشد و اگر منصبدارى به افرادش منظم پرداخت مىكرد ، عملى بهويژه برجسته بود . اواسط قرن 18 وضع سربازان مصيبتبار بود . البته پيش از آن مهمانان خارجى در دربار مغول به سبب وضع اسفانگيز سربازان سر تكان داده بودند و ميرزا رفيع سودا « 2 » ، طنزنويس ( وفات 1781 ) ، در يك بحر الطويل به زبان اردو با عنوان تضحكه روزگار « 3 » ، خندهآورترين مخلوق زمان ما ، ( شايد مضحكهء روزگار باشد ) ، يا بوى فرسوده و پيرى را كه به يكى از اين سربازان تهيدست تعلق داشت توصيف مىكند تا بدينوسيله به وضع عمومى اشاره نمايد .
هامش
( 1 ) .bitikchi .( 2 ) .Sauda .( 3 ) .tazhik - iruzgar .