شفاى سيّد را مىخواستم ، هنوز روضهء جناب مشير تمام نشده بود كه سيد از هذيان گفتن ساكت شد .
- بعد به قهوهخانه رسيديم . پياده شديم كه نماز بخوانيم ، در كمال سختى چند نفر كمك نموده ، سيّد را پياده كرديم . حقير او را بر دوش گرفته در قهوهخانه بردم . يك استكان قنداق به سيّد دادم . خودم مشغول نماز شدم و سيّد را دعا كردم . نمازم كه تمام شد ، سيّد مرا صدا كرد . رفتم ديدم نشسته آب از براى وضو مىخواهد ، تعجّب نمودم ، فورا آب وضو دادم ، سيد وضو گرفته مشغول نماز گرديد .
بعد از نماز به پاى خود در گارى آمد ، عجبتر آنكه دست و نبض سيّد را گرفتم ، ديدم تب به آن شدت به كلّى موقوف شد . جوان ارمنى كه همراه ما بود تعجّب كرده بود .
گفتم : « طبيب ماها اينها هستند و به علاوه دواى ماها هم با خود آنهاست . اگر شما يك مسيح داريد ، ما چهارده مسيح داريم كه هزاران عيسى در دار الشفاى آنها از در ذريعت استشفا مىخواهند . »
بارى از آنجا به طرف قدمگاه « 1 » روانه شديم ، راه سنگلاخ بود . گارى به سختى مىرفت .
- پنج ساعت از شب گذشته به قدمگاه رسيديم .
در قهوهخانه فرود آمديم . شام صرف شد ، هواى آنجا و روحانيت و صفاى باطن آنجا ما را از خستگى اين چند روزه بيرون آورد . فورا از آب ديده و خون دل ستمكشيده طهارت وضو حاصل شد ، سر تسليم در كف تقديم نهاده به قدمگاهش شتافتم و به شوق زيارت جاى پايش ، خويش را از خود نشناختيم . بدوا از در اخلاص كه باب نجات خواص است داخل شده و از حياط پايين به آن مكان بهشت آيين روانه گرديديم .
از آن حياط كه در صفنعال « 2 » و محل شدّ رحال « 3 » زائرانش بود گذشتيم و حياط ديگر
هامش
( 1 ) . قدمگاه : قصبهء مركز بخش قدمگاه شهرستان نيشابور واقع در 24 هزار گزى خاور نيشابور و سر راه شوسه عمومى تهران مشهد است و از آثار باستانى بقعهء قدمگاه امام هشتم و يك قلعه در بالاى تپه دارد . « لغت نامه »
( 2 ) . صفّنعال : آستانه .
( 3 ) . شدّ رحال : كنايه از سفر ، بستن بار . « فرهنگ عميد »