ضميمه مقدمهاى بر نظامنانهء انجمن اتحاديه اصناف به قلم مؤلف
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
زدهام فالى و فريادرسى مىآيد
چندى بود كه ما اصناف را آفتاب سعادت در پس سحاب ، و كوكب اقبال ما در برج حجاب ، تراكم فتن و سيلاب محن ، بنيان وجود ما را خراب [ كرده ] و دلهاى ستمديده در نايرهء اخگر استبداديان كباب بود . روزگارى در كشاكش ظلم و ايامى دچار طغيان بوديم .
شالودهء احوال ، ما را به پريشانى خيال دچار داشت . ظلم ظالمين و تعدّى خائنين ، شرارهء هستى ما را گسيخته داشت ، به قسمى كه سارقين در چپاول ، امناى ما در تكاهل ، دانايان در تغافل ، ارباب بصيرت در تجاهل ، طريقهء دادوستد مسدود ، و كسادى در تمام بازار موجود ، و ثروت مملكت همگى مفقود ، و از براى لقمهء نانى به جان رسيده بوديم .
شيرازهء امورمان مهمل و امر كسب و معاشمان مختل بود . متاع شرفمان در بازار سعادت بىمشترى و مشتريان متاعمان ، چندى از خائنان كشورى .
چون بنات النعش در هر سو پراكنده و چون مرغ از پى دانه به هر سو شتابنده شديم ، جز سرگشتگى اثرى نديديم و غير از درماندگى ثمرى نيافتيم .
از درگاه حضرت قاضى الحاجات كه محل كفايت مهمات است از در ذريعت و