مسكنت به عجز عبوديت مسئلت نموديم و به رحمت واسعهاش توسل جستيم كه اين كشتى شكستهء اقبال ما بىنوايان را ، از گرداب نكبت ، به ساحل عزّت رساند ، و زورق اميد ما بيچارگان را از گرداب آمال آرزو برهاند .
به مضمون :
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ
« 1 » تير دعاى اين درماندگان به هدف اجابت رسيد و آفتاب سعادت از برج محفل شوراى ملّى بدميد .
حقوق هر ذىحقى محفوظ و سهم هر ذىسهمى ملحوظ گرديد . قيد رقيّت از گردن ما برداشتند و تاج حريّت بر سر ما گذاشتند زبان و قلم و بيان و رقم آزاد گرديد و افكار صائب .
هركس مختار شد كه آنچه بر صلاح و ثواب و خير و آسايش ملك و ملّت و تكثير ثروت و آسايش رعيت رائى دارد اظهار نمايد .
اين عنايت عظمى و عطيت كبرى ما را شامل نگرديد مگر از مراحم اعليحضرت اقدس شهريارى و تفقدات ملوكانه ظل اللهى كه وجود مقدسش مظهر آيت پروردگار و ذات شريفش خلاصهء رحمت كردگار است .
البته به مضمون
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
« 2 » يك مشت از كسبهء فقير به شكرانهء اين مرحمت و پاس اين عطيت انجمنى از فقرا و ضعفاى قوم تشكيل دادند و عدهاى از كسبه به حسن وفاق و يمن شقاق دست اتحاد و اتفاق به يكديگر داده و به آواز امن و امان و صيت عدل و احسان ملك الملوك جهان ، امپراطور ايران به عقيدهء صافى و همّت وافى ، گرد هم مجتمع شدند كه در هميشهء اوقات از صميم قلب ادعيهء خالصانهء خودشان را به خاك پاى آن جمشيد زمان و وارث ملك كيان تقديم نمايند و به سيرت حميده و طينت طيّبه از اين شيوهء مرضيه كه وظيفهء ايشان است ، تسامح و تكاهل نورزند . اگرچه امروز تمام افراد ملت ايران ، بل تمام اهل جهان اين فريضه را وظيفهء خود مىدانند ، ولى اين انجمن محترم خود را به اين فيض عظمى مخصوص و به اين شرف خود را مفتخر
هامش
( 1 ) . بقره 1 / 186 .
( 2 ) . ضحى 93 / 11 .