مخالفت مىورزيدند .
سرجوس بن منصور اين مخالفت را به سركشى و طغيان ، در نزد يزيد جلوه داد و در سال دوّم ، يزيد را واداشت كه به سركردگى مسلم بن عقبه لشكر به مدينه كشيد و مدينهء طيبه را سه روز متوالى قتلعام نمود .
چنان وقر اسلام را از نظر لشكريان برده بودند كه سواران اسبهاى خود را در سر روضهء منوّرهء حضرت ختمى مرتبت بردند و بستند . چون سرجوس ديد كه ريشهء اسلام هم از بن درآمد ، خواست كه از كلمهء طيبهء « لا إله الّا اللّه » ، ذكرى در افواه و السنهء مردم نباشد .
لهذا يزيد را مجبور كرد كه در سنهء سيّم سلطنت ، همان لشكر كه به جهت خرابى مدينه رفته بود ، به طرف مكّه معظمه رفتند و به بهانهء آنكه عبد اللّه زبير داعيهء خلافت دارد بسيارى از مردم مكه را كشتند و منجنيق در اطراف مكّه نصب نموده و به قارورهء نفط ، پيراهن حرم كعبه را سوزانيدند و به سنگ بيداد خانهء خدا را خراب نمودند و به توسط اين سرجوس ، بنيان اسلام را درهم شكست و اركان كلمهء توحيد را از هم پاشيد و اگر در آن سال ، يزيد به جهنم و اصل نشده بود ، زياده بر اين ، اقدامات در خرابى اسلام مىنمودند ، اين بود كه بعد از يزيد ، مروان بن حكم خلافت نمود و خلافت او طولى نكشيد كه عبد الملك بن مروان « 1 » بر مسند خلافت نشست .
[ خلع سرجوس توسط عبد الملك ]
عبد الملك دانست كه اين صدماتى كه بر مملكت اسلامى وارد آمد ، تمام از خباثت طينت سرجوس بن منصور خبيث بود ، لهذا او را از تصرفات امور مملكتى مانع شد .
سرجوس چون خود را از امور مملكتى خلع ديد ، با امپراطور مراسلاتى فرستاد و او را به مخالفت عبد الملك گماشت . عبد الملك چون به دو خلافتش [ بود ] ناچار معاهدهاى
هامش
( 1 ) . عبد الملك بن مروان . ( 20 - 86 ) : پس از مرگ پدر به سال 65 ه ق به خلافت رسيد . وى نخستين كسى است كه در اسلام به دينار سكه زد .