در هر سال در سر وقت به دربار امپراطورى ارسال مىداشتند .
و همچنين بعضى قبايل ترك و طوايف يونان بر سر اطاعت آمدند و عذر گذشته را خواستند .
سرجوس ، چون اين اثرات را موافق آمال خود ديد ، بر قوه اعماليّه خود افزود و طايفهء مازد هم چون اين سستى و تهاون را از سلطنت عرب ديدند ، دهات و قرا و آباديهايى كه در اطراف كوه لبنان و دمشق بود ، مىچاپيدند .
معاويه چون در آن اوقات سرگرم جنگ صفين بود از ترس مازدها آسوده نبود .
ناچار با امپراطور سازش مىكرد و امپراطور هم وجود مازدها را ، فوز عظيم مىدانست .
و سرجوس هم كه در مذهب عيسوى اعلا درجهء تعصب را داشت هيچوقت صرفه و صلاح امپراطور را از دست نمىداد .
به قدر امكان سعى مىكرد كه در اسلام آشوب و فتنه و اختلاف كلمه برقرار بماند شايد شريعت حضرت سيد المرسلين را ضعيف نمايد . مادامى كه معاويه حيات داشت سرجوس از سعيش چيزى فروگذار نكرد و در زمان حضرت امام حسن - عليه السّلام - آنچه لازمهء اخلال بود به جاى آورد .
و در زمان يزيد به منصب وزارت خود باقى بود . چون يزيد را لامذهب و دهرى و عيّاش ديد ، لوازم لهو و لعب و طرب برايش مهيّا داشت و مردم را به اطاعتش گماشت و شمشير در دست زنگى مست نهاد و از براى قتل اسلام آستين گشاد .
در سال اوّل سلطنت يزيد ، آن عنيد را به قتل نوباوهء رسول مجيد ، تحريك نمود . چون اين مطلب به سهولت از پيش رفت و نخل قامت اسلام از پاى درآمد ، خواست كه ريشهء شجرهء طيبه را از بيخ برآورد . به يزيد اظهار نمود كه چون قتل حسين بن على - عليه السّلام - امر سهلى نيست ، البته بنى هاشم و اصحاب پيغمبر در مدينه درصدد تلافى خواهند برآمد و از آن طرف مردمان جابر و ظالم را براى حكومت مدينه معين مىنمود و آنها به قسمى بر بنى هاشم و اهل مدينه سخت مىگرفتند كه اهل مدينه از اطاعت حكام جور
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٣٦٥