نيست كه آن هم خلاف عقيدهء اهل ايمان است . »
غرض مقدارى آن تاجر محترم از اينگونه سخنان بيان نمود .
خراسانى مقدارى مشوش و پريشان شده ، ولى سخنى نمىگفت . من هم سكوت اختيار كرده ، سخنى نگفتم تا آنكه ديدم خراسانى از روى دلتنگى آهى كشيد و گفت :
« اين سخنان شما همان لفاظّى است و حقيقت ندارد . اوامر مطاعهء دولت ، لازم الاجرا است . مىخواهد فرنگى اجرا « 1 » بدارد يا مسلمان و مسلمانان بايد خودشان شئونات خود را نگاه دارند تا جانشان در عذاب و مسجدشان خراب نبوده باشد و الّا اگر آنها اطاعت اولو الامر خود را كرده بودند ، هرگز كار به اينجا نمىرسيد . »
غرض مقدارى از اينگونه سخنان در ميان آن سه نفر رد و بدل گرديد و نزديك شد به خصومت انجامد و هريك نظرى به من انداختند ، شايد من سخنى گويم و تصديق قول او را نمايم . من هم از ترس آنكه مبادا اين مناظره به مجادله انجامد خواستم سخنى بگويم شايد رفع كدورت گردد و دوستى آنها برقرار بماند .
لهذا گفتم : « اى رفقا ! خوب است مقدارى صحبت قال را كنارى گذاريد و قدرى صحبت حال بفرماييد . اگر مرا اذن بدهيد يك حكايت تاريخى در نظرم آمده ، اجازه بدهيد تا از براى شما بيان كنم . »
هر سه در كمال ميل گفتند : « نهايت آرزوى ما آن است كه شما سخنى بفرماييد و ما از فرمايشات شما استفاضه كرده باشيم . »
[ يك حكايت تاريخى دربارهء دشمنى با توسعهء اسلام ]
گفتم : « در زمان قديم رسم بود و ارامنهء روم و قسطنطنيه را معمول بود كه مردمان با فراست و كياست خود را در بيت المقدس و يا خود قسطنطنيه مىفرستادند تا در علوم مذهبى و مقدارى از مراتب قواعد مملكتى ، تحصيل نمايند و بعد از فراغت از تحصيل ، آنها به عنوان دعوت و هدايت به آيين مسيحى ، در شهرها و ولايات پراكنده مىشدند و
هامش
( 1 ) . اصل : اجرى .