مردم را به دين عيسوى و تمكين به اوامر دولتى دعوت مىنمودند و اينگونه مردم را بطريق و يا كشيش و يا پاتريك مىخواندند و پاتريك همان معنى بطريق است .
و درواقع پيشوا و مقتداى ارامنه همين طايفه بودهاند و يكى از بطريقها سرجوس بن منصور « 1 » بود كه نام اصلى آن سرژيوس بود ، اعراب چون در كلمات خود " ژ " استعمال نمىكنند ، آن را سرجوس خواندند و آن شخص در بيت المقدس ، مدتى به تعليم و تحصيلات كاملا پرداخته بود و به مقام كشيشى و پاتريكى نايل گرديده بود ، و بسيار در مذهب عيسوى متعصّب بود ، تا زمانى كه اشعهء انوار اسلام در دو مملكت بزرگ و دو دولت سترگ قياصره و كياسره پرتو افكند و اين دو دولت را به انوار خود روشن و منوّر داشت . در هنگامى كه غزات مجاهدين اسلام ، شامات و بيت المقدس و حوالى آن را مفتوح نمودند ، اين سرجوس يا سرژيوس در شهر شام بود .
چون ارامنه را مقهور مسلمانان و مملكت عيسويان را در تصرف اهل ايمان ديد ، دانست كه كلمهء طيبهء « لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه » در تمام كره نفوذ به هم خواهد رسانيد و قواعد عيسويت مرتفع خواهد گرديد و به موجب آن تعصّب كه در مذهب عيسويت داشت ، عرق حميّت و باد تعصّب ، از روى نخوت به حركت آمد . به خيال افساد در شريعت خير الانام و تخريب اساس اسلام ، چارهاى جز اظهار قبول مذهب اسلام نديد .
خود را در زمرهء مسلمانان مىشمرد ، تا زمانى كه عثمان را كشتند و چون مىدانست كه خلافت خاص حضرت مرتضوى است ، از براى آنكه در اسلام اختلاف كلمه پديد آورد و آن اختلاف سبب پراكندگى اسلام شود ، معاوية بن ابى سفيان را به خلافت برانگيخت و او را بر عداوت امير المؤمنين - عليه السلام - تحريك نمود .
معاويه كه سالها مترصّد وقت بود ، فرصت را غنيمت شمرد تا كار خلافت ساخت و
هامش
( 1 ) . سرجيوس : نام چهارتن از پاپهاى بزرگ نصارى ، و سرجون بن منصور : از مسيحيان دمشق ، مستشار مالى معاويه كه در حكومت جانشينان معاويه نيز منصبهاى ادارى و مالى داشت و خدمت او در دستگاه خلافت اسلامى تا زمان وليد بن عبد الملك به طول انجاميد . « المنجد فى الاعلام »