نمودم و سخن از دهان قفقازى گرفتم و به خراسانى گفتم : « اى برادر ! خوب است مقدارى زبان شتم بربندى و ديدهء انصاف بگشايى و كلمات مرا به وجدان صحيح بسنجى و به ميزان عقل موازنه فرمايى ، هرگاه غلط گفتم به زبان ليّن نصيحتم فرمايى و اگر كج رفتم به طريق مستقيم دلالت فرماييد . شايد هر كدام كه در ضلالت و جهالت باشيم ، هدايت يابيم . »
خراسانى سكوت نمود و منتظر شنيدن كلماتم گرديد . من هم در قلب استعاذه گفتم و از خداوند استعانت جستم . از خراسانى پرسيدم : « شما سواد داريد ؟ و روزها قرآن - كه كتاب مسلمانان است - قرائت مىنماييد ؟ »
گفت : « بلى هر روزى يك حزب قرآن مىخوانم . »
گفتم : « اين كتاب قانون و دستور كه از طرف پروردگار به توسط رسول مختار به ما مردم رسيده ، آيا در كلماتش هيچ تأمّل و تدبّر نمودهايد و صورت ظاهر معانى آن را فهميدهايد ؟ »
گفت : « من سواد عربى ندارم و معنى قرآن را غير از ائمه كسى نمىداند . هركس اظهار نمايد كه معنى قرآن را من مىدانم ، آن كس كافر و نجس است . »
گفتم : « اى برادر اينچه سخن است كه مىگويى ؟ قرآن كتاب آسمانى و قانون مسلمانى است و حجت است در ميان خلايق . و خداوند اين قانون و دستور را به لسان عرب به بيان روشن و واضح فرو فرستاد تا مردم كلمات آن را بفهمند و تكاليف خود را بدانند و بدان دستور عمل نمايند تا در ضلالت و جهالت باقى نمانند . »
غرض شرحى از اين مقوله از برايش بيان نمودم كه به مضمون :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
« 1 » هريك از كتب سماوى كه از براى هر قومى آمد به لسان ايشان و به مقدار فهم آنان بود ؛ چنانچه خداوند در مقام توبيخ مىفرمايد :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
« 2 » كه آنانى كه معامى قرآن را ندانند و تدبّر در كلماتش ننمايند از جمله ملامت
هامش
( 1 ) . « و هيچ پيامبرى نفرستادهايم مگر [ با پيامى ] به زبان قومش » ابراهيم 14 / 4 .
( 2 ) . « آيا در [ معانى ] قرآن نمىانديشند ؟ » نساء 4 / 82 .