تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
قارى نشانيده مشغول قرائت قرآن شدند . تا بعد از ظهر من در مسجد بودم غير از ديوانيان كسى در مجلس قرائت نمىرفت و من با رفقاى خود به مردم مىگفتيم : « اين مجلس از براى شاه فراهم شده و مردم هم بعضى شاه را لعنت مىنمودند . » نيم ساعت از ظهر گذشته ، با بعضى از رفقا برخاستيم برويم نهار بخوريم . هريك تعارفى مىكردند . من حضرات را در منزل خود بردم . خادم من آبگوشتى فراهم كرده بود ، فورا فرستادم مقدارى هم چلوكباب آوردند با دوستان نهار خورديم و بعد مشغول خوردن چايى شدند .

[ طرح نقشه براى تشكيل انجمن خراسانىها ]

من گفتم : « اى برادران ! مىدانيد امروز ، روز خوردن و نشستن و تعطيل نيست ، بايد كار كرد . شب گذشته من گمان مىكردم ، امروز خبر فوت شاه مشهور شود . مردم هيجانى خواهند كرد و مجامع مشروطه‌طلبان داير خواهد شد . بدبختانه مىبينم هيچ خبرى و اثرى نيست . » گفتند : « چه بايد كرد ؟ » گفتم : « اولا خبر فوت مرحوم حجة الاسلام را بايد مخفى داشت و بايد گفت تلگرافى از سيم انگليس رسيده كه الساعة وكلا در پارلمان نشسته‌اند و تمام شهر مسلّح با تفنگ ، به اردوى دولتى در باغشاه مىخواهند حمله ببرند و مقدار بسيارى از اردو فرار كرده و مقدارى هم حمايت ملّت را دارند و مقدار كمى هم در اطراف باغشاه هستند . وزرا و علما و اعيان و اشراف همه در مجلس حضور دارند و بعضى وكلا در تلگرافخانه با تبريز مخابره دارند . اردوى دولتى در تبريز هم فرار كرده ، انجمن ايالتى در تبريز تشكيل شده ، خوب است خراسانىها هم در اين كار پيش قدم شوند اجتماع نمايند و انجمن خودشان را تشكيل نمايند . » يكى از دوستان گفت : « اين راى شما بر صواب نيست ، زيرا كه حكومت جلوگيرى خواهد كرد و باعث فتنه خواهد شد . چنانچه در شهر شعبان ، شما ديديد كه با مردم چه كردند . بعضى را حبس نمودند و بعضى را چوب زدند و بعضى را تبعيد نمودند . حال هم