دريافت كنم . » ديگرى مىگفت : « پول قرض دادهام ، به وعدهء سرخرمن آمدهام مطالبه نمايم . » يكى مىگفت : « جنس بزازى دادهام . » ديگرى مىگفت : « مال عطارى فروختهام . » بعضى مىگفتند : « روغن و برنج فروختهايم . » برخى مىگفتند : « مطالبهء حقوق ديوانى مىكنيم . »
آن صاحبان خرمن مىگفتند : « ما غير از ارزن حاصلى نداريم و از براى طلب شماها ، تهيهاى فراهم نكردهايم . » تجار با زارعين به مخاصمه درآمدند تا آنكه آن جوان خوشروى آمد ؛ گفت : « من تخم دادهام و مساعده دادهام و پول و زمين و آب دادهام ، كار و اسباب دادهام ، خانه و مسكن دادهام و و و ، حال از براى من چه فراهم كردهايد ؟ »
آن رعايا سرخجالت به زير انداخته متحيّر مانده سخنى نمىگفتند . بعد آن خرمن ارزن را تجّار در ميان خود غرما كردند « 1 » . آن مقدار جنس موجود را وجه طلب برداشتند ، مابقى طلب خود را سند و قبض گرفتند كه هر زمان خدمتى و كارى و فعلگى و عملگى داشتند رجوع به اين رعايا كرده و اينها ، در مقابل بدهى خودشان خدمت كرده مزدورى نمايند .
پس آن جوان خوبروى كه صاحب آن اراضى و قريه بود ، مطالبهء حقوق خود را نمود .
اين رعايا از در عجز و مسكنت معذرت مىخواستند بلكه از براى امر معيشت خودشان و گذران زمستان آذوقه توقع داشتند و اظهار مىكردند : « ما در اين مدت زحمت كشيدهايم ، اين زمينها را شيار نمودهايم و آبيارى كردهايم .
شبها نخفتيم و روزها آسوده نبوديم ما هم زراعت كرديم و درو نموديم و خرمن كوفتيم . چندى بود كه ما گرفتار اين زراعت بوديم . حال كه زمستان در پيش و هركس در صدد فراهم كردن آذوقه از براى خويش است ما به كى پناهنده شويم و از كه قرض بخواهيم و چگونه امر معيشت خود را بگذرانيم ؟ » .
آن جوان گفت : « اى مردم جاهل و نادان و اى بىهمتان ، بىمروتان ! شما بد مردم پستفطرت رذل طبيعت زشتى بوديد . من به شما زمين و آب و كاه و لوازم زراعت دادم و
هامش
( 1 ) . غرما كردن : تقسيم كردن طلبكاران اموال بدهكار ورشكستهاى را ميان خود .