فايز شده است و مىخواهند فردا مجلس فاتحه و ترحيم تشكيل بدهند . »
چون اين سخن شنيدم بىاختيار زانوهاى من به لرزه در آمد . دلم در طپيدن اوفتاد .
مبهوت و متفكر شدم . با خود گفتم معلوم است رشتهء اقبال ايرانيان بايد گسيخته شود و سعادت ايشان از ميان برود و نكبت و بدبختى ، آنها را فرو گيرد ، و الّا چرا بايد در اين هنگام كه كشتى شكستهء اين ملك ، چهار موج گرداب فناست ، همچه حادثهاى از براى ناخداى اين كشتى روى دهد ؟ زيرا كه امروز رشتهء امور و زمام جمهور در كف كفايت اين بزرگواران است و نفوس مردم به آنها توجّه تامّى دارد به واسطه اوامر مطاعهء آن بزرگواران ، مردم در تأسيس مجلس شوراى ملّى ساعى بودند و از براى جلوگيرى از ظلم ظالمان دامن همت بر كمر زده بودند .
حال مستبدان قوّتى خواهند گرفت و مشروطهخواهان ضعيف خواهند شد ولى با كثرت اندوه و مصيبت ، خود را تسليه مىدادم و مىگفتم شايد اين خبر اصلى نداشته باشد و بر فرض صحّت ، حافظ خداوند است .
بعد آن دوست خود را تسليه گفتم و دلداريش دادم و ليكن او آرام نمىشد و در اضطراب بود .
گفتم : « اى برادر اگرچه من هم از خبر وحشت اثر ، بسيار متألّم و متأثّر شدم و ليكن گريه كار زنان و كار ، خاص مردان است . امروز بايد فكر كارى كرد كه ما را به مقصود
هامش
- جواهر ( شيخ محمد حسن اصفهانى ) و شيخ مرتضى انصارى بود . از سال 1312 ه ، بعد از وفات ميرزا محمد حسن حسينى شيرازى ( ميرزاى شيرازى ) ايشان مرجع تقليد بعضى از بلاد گشت . در بين الطلوعين روز جمعه 11 يا 10 شوال 1326 در مسجد سهله وفات يافت و جنازهاش به نجف نقل و در مقبره مخصوص خود دفن گرديد ؛ او يكى از اركان تبديل اوضاع سلطنت استبدادى و اكابر نهضت ملى ايران بلكه در عتبات يكى از اركان سهگانه اين مرام سياسى بود و دو تن ديگر آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و شيخ عبد اللّه مازندرانى بودند .
در مورد وفات مرحوم حاجى ، مولف كتاب حيوة الاسلام مىنويسد : « زمانى كه ايشان براى عبادت به مسجد سهله رفته بودند ، يك مرتبه اين جهان فانى را وداع مىكنند و جهتش معلوم نشد و يا بروز ندادند ، بلى نقل شد كه تلگرافى از نجف به شاه در تهران پيدا شد كه در 12 شوال كار گذشت و باقى از عهده من خارج و العلم عند اللّه . ر . ك : ريحانة الادب ، ج 1 ، ص 410 ؛ اعيان الشيعة ، ج 6 ، ص 10 و مرگى در نور ، ص 91 و 93 .