زيرا كه آنان با اين همه فسق و فجور وظايف خدمات خود را منظور دارند و بر مأموريت خود اقدام مىنمايند و شما وظيفهء خود را متروك و مأموريت خود را مهمل گذاشتهايد و اوامر مولا را بسيار سهل پنداشتهايد . »
جناب شريعتمدار بسيار شوخ و بذلهگو بود و در ماه رمضان هم يك شب مرا در خانهء خودش دعوت نموده بود و گاه گاهى هم با من همصحبت بود ، كلامم را شوخى پنداشت و بر سخنم وقرى نگذاشت . گفت :
لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ
« 1 » بعد من هم سر به سوى آسمان كردم ، و با دل سوخته و اشك جارى عرضه داشتم : « الهى ! به حق تمام نيكان و مقرّبانت ما بيچارگان و مظلومان را از شر اين ظالمان محفوظ فرما . »
شريعتمدار چون حالم را منقلب و سخنم را از روى جدّ و حقيقت دانست ، گفت :
« جناب آقا ! من شما را مسلمان و متديّن مىدانستم . اين چه سخن بود كه اظهار كردى و اين چه عقيده است كه آشكار نمودى ، مگر ندانستهاى كه هركس به مقام منيع علما و روحانيون اسائهء لسانى نمايد و بر بزرگوارى آنها و قرى نگذارد از زمرهء مرتدّين محسوب و در نمرهء فاسقين خواهد بود ؟ »
گفتم : « نعوذ باللّه ، اگر من در ساحت مقدّس روحانيون از علما و چابكسواران ميدان تقوا خيالپستى اخطار دهم و يا اسائهء ادبى نمايم ، ولى يك سؤالى دارم ، از روى انصاف خود شما را حاكم قرار مىدهم ، هرچه بفرماييد ، قبول مىكنم . »
گفت : « بفرماييد . »
گفتم : « اين صفات كه از براى فرّاش و مأمورين ديوان گفتهام ، البته خود شما بهتر مىدانيد كه آنها زياده بر اينها بد و ظالمند ولى از طرف كسى مأمورند كه از همهجا برتر و ظالمتر است مع ذلك برحسب مأموريّت خودشان چه از فرّاش و نايب و غيره هرگز راضى نمىشوند ، كسى در معبر مردم فعل قبيحى را مرتكب شود . ديدن و دستگير نمودن يكى است و اگر آنها نباشند ، كسى داراى عرض و مال و جان خود نخواهد بود و آنها مىگويند ما برحسب مأموريّت خود بايد رفتار كنيم و در مملكت نگذاريم فعل
هامش
( 1 ) . « شما را دين شما و مرا دين من » كافرون 109 / 6 .