تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
به قضاى الهى است . هر زمان مشيّت بر آن تعلّق گيرد صورت خواهد گرفت و الّا فلا . » گفتم : « اى بيچاره ، تو به اين عقايد ، افعال خداوندى و حركات نبوى را به افعال و حركات خود قياس مىكنى و عبث مىپندارى . حضرت موسى - عليه السلام - از طرف پروردگار مأمور شد كه با طايفهء عمالقه و فرقهء ضالّه « 1 » جهاد نمايد . از اين جهت بنى اسرائيل را از براى جهاد و تربيت مردم جاهل حركت داد و به آن صحرا ورود نمود . به واسطهء جهالت بنى اسرائيل و احتجاجات بىمعنى آنها و اختلاف كلمات ايشان و عدم اطاعت آنان ، مدتى در آن صحرا توقف فرمود ، تا آنكه مقدارى آنان را از حضيض جهالت به قوهء علم بيرون آورد ، از آن سرزمين بيرون رفت . و الّا سرگردانى و حيرانى از جهل و نادانى است و اين نسبت به انبياى خداوندى خلاف عقل و شريعت است . به علاوه اگر حضرت موسى - عليه السلام - مأمور از طرف پروردگار بود و خداوند او را به امرى مأمور فرموده بود ، پس از آن مأموريت او را سرگردان نمودن خلاف تكليف خداوندى است و اين مطلب مانند آن است كه پادشاهى سپهسالارى را به مقاتلهء قومى مأمور فرمايد و بفرمايد تو با عدّه‌اى كثير از اين شهر بايد حركت نمايى و آن سپهسالار هم با لشكر بيشمار از شهر « 2 » حركت كند ، ولى پادشاه چهل سال او را در ميان راه و يا دروازهء شهر معطّل نمايد . مسلم است كه آن پادشاه را ملامت خواهند نمود زيرا كه اگر آن پادشاه آن سالار را با كفايت و يا آن لشكر را [ با ] صلاحيت در آن مأموريت نمىديد ، امر به حركت آنان قبيح بود . پس لازم بود كه اول استعداد ايشان را كامل كرده و سپهسالار را هم امتحان فرموده بعد مأموريت عنايت فرمايد . معلوم است كه حضرت احديث پيغمبر خود را پسنديده و قواى آنان را سنجيده بود . در اين صورت همچه پيغمبرى را با اين امّت و جمعيت سرگردان نمودن خلاف مروّت است و اين فعل از خدا قبيح است . پس معلوم مىشود كه جهت معطّلى و سرگردانى آنها هرچه بوده از طرف خودشان
هامش
( 1 ) . اصل : ظالّه . ( 2 ) . اصل : شهرى .