رويش باشد نخواهند خريد . چنانچه در چند سال قبل از براى خدمت به نوع ، هستى خود را به روى اين كار گذاردم و خانهء خود را فروختم ، مقدارى ظرف ساختم ؛ حكومت عوارض بسيارى بر من تحميل نمود و مغرضها و مفسدها " اسباب چينى " « 1 » كردند كه ظرفهاى من فروش نرفت . خسارت بسيارى بر من وارد آمد . حال ، به اين كسب ضعيف ساخته و قناعت نمودهام . »
كلماتش بر من و آن دو نفر طلبه بسيار مؤثّر اوفتاد ، رقّت نموديم . گفتم : « خوب بود آن شيخ حاضر بود ، از او مىپرسيدم كه آيا حضرت ختمى مرتبت - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - به اين فلاكت امّت راضى است يا نه ؟ و اگر آن بزرگوار ظاهر بود ، با اين ظلم ظالمان و خيانت خائنان و جهل جاهلان ، راضى مىشد كه ثروت امّتش را كفّار ببرند و اين بيچاره ملّت ، اسير ظالمان و مزدور كافران بوده باشند و از براى لقمه نانى به جان برسند ، و امّا اروپاييان صاحب ثروت و صنعت و تجارت و مكنت بوده باشند ؟ و با اين حالت ، اين ملّت از كجا مىتواند ، دين خود را حفظ نمايد و قوانين شريعت را به جاى بياورد ؟ »
[ ماجراهاى قبرستان ! ]
بارى ، بعد از مقدارى گفتگو از آنجا گذشتيم و به سر قبرستان رسيديم . و آن قبرستان را قتلگاه مىگفتند و وجه تسميهء آن به قتلگاه [ را ] بعد خواهم نوشت .
جمعيّت بسيارى ديدم ، در يك طرف قبرستان ، بعضى نشسته و بعضى در حركت بودند . با خود گفتم ، البته اينان از براى زيارت اهل قبور آمدهاند . چون نيك نظر كردم ، تمام آنها به قماربازى مشغول ، بعضىها نشسته آس « 2 » و گنجيفه « 3 » ، بازى مىكردند و بعضى كه در حركت بودند ، قاب « 4 » و غيره بازى مىنمودند .
هامش
( 1 ) . اسباب چينى : بهانهسازى .
( 2 ) . اس : قسمى بازى و قمار با اوراقى مخصوص است .
( 3 ) . گنجفه : [ - گنجيفه ] . نوعى بازى ايرانى كه اكنون از رواج افتاده است . در اين بازى ، نود و شش ورق به كار مىرود . « فرهنگ معين »
( 4 ) . قاب : استخوانى خرد در پاچهء گوسفند و غيره ، كه بدان نوعى قمار كنند . « فرهنگ معين »