مملكت ، سازى در نواز و هريك از اهل وطن را آمالى بس دور و دراز در پيش است و امروز كه ما مردم ، كوركورانه قدرى از خواب بيدار و به تقليد ملل متمدّنه فىالجمله هشيار شدهايم و به نواى كوس ديگران به رقص آمدهايم و به زرق و شيد و رنگ و ريو اروپاييان ، ما سادهدلان ، فريفته شدهايم ؛ مىبينيم كالاى كذب و نفاق و بازار مكر و شقاق ، رواج گرفته ، از راه مكر و مكيدت و شعبده و نيرنگ ، ما را در خواب و روح مملكت را در عذاب انداختهاند . گويا به توليد اين مرض شقاقلوس از زندگى خود مأيوس شدهايم و با اين همه درد بىدرمان ، حالمان حال شيخ است كه ديديد .
پس اين شيخ بيچاره را اين بيهوشى داروى تازه ، چنان غافل و مدهوش داشته كه به كلّى از وظايف انسانيت خارج و از وتيرهء آدميّت بيرون است .
حال اين شيخ مانند يابوى دكان عصّارى ماند ؛ چنانچه صبح چشم آن يابو را بسته و به سنگ آسياى دكّان عصّارى مىبندند و تا غروب مىدوانند . آن حيوان گمان مىكند تا غروب ، دوازده فرسنگ راه رفته است ، چون شام شود ، چشم او را باز كنند ، آن حيوان خود را در جايى مىبيند كه صبح بوده .
اين بيچاره هم ، جهل چشم او را بسته و به آسياى روزگار و مدار آمال و آرزو بربسته ، صبح كه از خواب برمىخيزد با چشم بسته ، تازيانهء هواوهوس او را مىدواند و به در خانهء فلان و فلان مىكشاند . هر زمان كه پردهء غفلت از چشمش بردارند و ديدگان بصيرتش را بگشايند ، خواهد دانست ، هنوز از خانهء جهل ، قدمى بيرون نگذارده و در شاهراه حقيقت ، گامى ننهاده و از همين جهت است كه فرمودند : « النّاس يناموا فاذا ماتوا انتبهوا » « 1 » هر زمان كه از خواب غفلت برخاستند ، متنبّه خواهند شد ؛ و آن زمان كه بيدار گرديدند ، ملتفت مىشوند كه چه دارويى به كار آنان بردهاند و چه اندازه بيهوش بودهاند . »
چون كلام بدين مقام رسيد ، آن شخص طلبه و شيخ ديگر بسيار متأثّر شدند و مقالاتم
هامش
( 1 ) . يعنى : « مردم ( اگر ) خواب ( و غافل ) باشند ، پس وقتى مردند بيدار ( و آگاه ) مىشوند . » بحار الانوار ، ج 5 ، ص 134 .