را تماما تصديق نمودند و تأسّف مىخوردند . بعد به خوردن چاهى مشغول شدند .
سه ساعت به غروب مانده برخاستند كه بروند ، به من گفتند : « اگر ميل داريد در خدمت شما برويم ، قدرى گردش كنيم و ما ميل داريم به زيارت اهل قبور برويم . اگر شما فراغتى داريد ، اين « سنّت سنّيه » را به جاى آورده باشيد ، تشريف بياوريد . »
من هم قبول كردم ، برخاستم به اتفاق ايشان وارد صحن مقدّس شده ، از آنجا به بازار سنگتراشها رسيديم .
[ دفاع از كالاهاى وطنى و شرح حال صنعتگران داخلى ]
حجّارها ظروف سنگى از قبيل ديگ و كاسه و بشقاب و سرقليان و غيره مىتراشيدند . يك دست كاسه بشقاب بسيار خوبى ديدم كه بسيار لطيف و نازك بود . در حقيقت صنعت خوبى به كار برده بود . قيمت او را پرسيدم ، گفت : « اين كاسه بشقاب را يك تومان فروختهام . خريدار ساعت ديگر بايد بيايد ببرد و از قرارى كه نقل كردهاند ، اين شخص دلّال فرنگىهاست و از براى آنها خريده است . »
در مقام شوخى گفتم : « خوب است قطعه سنگى را به يك تومان فروخته . الحمد اللّه ديدم يك نفر از اهل وطن خود را كه در مقابل اين همه پول كه ماها به خارجه مىدهيم ، يك تومانش را پس گرفت . »
استاد حجّار آهى كشيد ، گفت : « آقاجان خبر از دلم ندارى . من اين سنگ را به سه قران خريدهام و پنج روز ، سر اين كار كردهام و عوارض و كرايه دكان دادهام . درواقع نتيجهء زحمت پنج روزهء من ، زياده از پنج قران نيست . چون معيل و پريشانم از بابت معيشت ، زندگانى بسيار بر من تلخ مىگذرد و باز به همين مشعوفم كه از كدّ يمين و عرق جبين ، از متاع وطن خود كسب نموده ، زندگانى مىكنم . امّا اينكه شما فرموديد : از پول خارجه يك تومان به كيسهء شما رسيده چه فايده دارد ؟ من در اين ماه ، سه تومان بهاى قند و چاهى به تنهايى دادهام ، غير از لوازمات ديگر . حال بر فرض ، يك تومان به من رسيده ، رسيده باشد ؛ چه ثمرى خواهد داشت ؟ اين مانند قطره به درياست .