بصيرت ، نظر انداخته و چشم دل به سوى ما دوخته كه آيا كى از اين مستى هشيار و از اين خواب غفلت بيدار شويم ؟ و ما چون مردگان ، بىحسّ و جان اوفتاده و از خود خبرى نداريم .
بعضى در ورطهء حيرت متحيّر و برخى در باديهء فكرت متفكّر كه مرا چه مرض پيش آمد و اين دارو نامش چه و از كجا آوردهاند و چه قسم او را به كار مىبرند كه در ماها اين گونه اثر كرده و قواى حسيّهء ما را برده ، به قسمى كه ما را از خود خبرى نيست ؟
و هرگز به ديدهء تعقّل و نظر تأمّل ، ملاحظه ننموديم و به قوّهء مدركه نفهميديم كه آن دارو ، نامش غفلت است و آن بيهوشى ، جهالت است كه به قوّهء برقيّه « 1 » پلتيك ، همه روزه رجال باكفايتمان ، بارخانهها « 2 » از براى ما مىفرستند و به توسط آن دشمنان كه ياران جانى و ماران خانگى هستند ، به كار ماها مىبرند و به چالاكى و تردستى اين دارو را چنان استعمال مىنمايند كه ما غفلتزدگان روزگاران ، مست و مدهوش و از عقل و خرد بيرون ماندهايم .
از اثر بيهوشى ما مردم است كه كشتى شكستهء اين مملكت ، غريق اين درياى فلاكت شده و چهار موج « 3 » طوفان نكبت گرديد .
از اثر آن داروست كه ناخدايان اين كشتى ، در عيش و عشرت و ملاحان اين زورق ، در خواب جهالت و ما بينوايان ، مدهوش داروى غفلت و حافظان ما در بطالت و نگهبانان ما در ضلالت [ و ] دوستان ما در اندوه و كسالت هستند .
با اين همه تراكم فتن و محن و لطمات جفا و امواج بلا ، در بستر راحت غنوده و در فراش آسودگى خفتهايم .
و چنان به تردستى ، اين دارو را به كار ماها بردهاند كه هزاران « مهتر نسيم عيّار » در حيرت و شيطان رجيم در فكرت است .
در حقيقت ، جاى هزارگونه تأسّف و تلهّف است كه باوجودى كه در هر گوشه از
هامش
( 1 ) . برقيّه : تلگراف در تداول مردم عرب زبان .
( 2 ) . بارخانه : اسباب و لوازم زندگى .
( 3 ) . چهار موج : غرقاب ، گرداب .