به مجرّد آنكه ، مباشر قريه و يا كدخداى مزرعه شدند ، به نايرهء ظلم ، خرمن هستى همه را سوختند و به محض آنكه ، مرجع بعضى امور عوام كالانعام شدند ، خون اطفال صغيره و بيوهزنان حقير را به نفس طمّاع خود مكيدند و هركدام كه متصدّى امرى از امور شدند ، دست بينوايان را از لقمه نانى بريدند .
از حكومت ، غير از بيع و شراى رعيّت و از امامت ، جز تاراج مال ملّت ندانستند و به سبب اغراض نهفته در ضمير ، و امراض مزمنه در دل ، به يكديگر درآويختند .
رؤساى دولت و ملّت ، فرقهء حيدرى و طايفهء نعمتى شدند . گاهى اينان ، آنان را تفسيق و گاهى آنان ، اينان را تكفير نمودند و فرياد هل من مزيد ايشان گوش عالمى را دريد و شعلهء بيدادشان از « ثرى تا ثريّا » « 1 » رسيد .
اين ملّت نادان ، كه در ظلم و طغيان غنوده بودند يكى را حلقهء ركاب مىبوسيدند و ديگرى را خاك محراب در ديده كشيدند .
يكى را رافع الدّرجات « 2 » دانستند و ديگرى را ماحى السيئات « 3 » فهميدند .
آن يك به وعدهء حكومت اموال ايشان را مىخورد . و ديگرى به وعدهء قيامت لانه و كاشانهء ايشان را مىبرد و اين بدبختان مانند شتران ، در زير بار ايشان و مهار ايشان ، در دست بيگانگان به هر طرف كه خواستند كشيدند و به هر سو كه اراده نمودند ، دوانيدند .
خار مغيلان ظلم ، پاى قدرتشان را مجروح و به تيغ بىدريغ جور ، پاى و دست توانايى اينان را مقروع نمودند « 4 » . به هرطرف كه پناهنده شدند ، رانده گرديدند و به هركس كه توصل جستند ، تكاهل و تغافل ديدند .
مفسدين از راه شيطنت و خديعت به لباس شريعت به اغواى ملّت درآمدند كه قوانين اين مجلس ، از قوانين فرنگ و مردم اين محفل تمام دورنگ مىباشند . ما را به قانون اساسى و گفتگوى سياسى چه كار ؟
هامش
( 1 ) . اصل : از سرا تا به سريا . از ثرى تا به ثريّا : از زيرزمين تا بالاى آسمان .
( 2 ) . رافع الدرجات : بالا برندهء درجات .
( 3 ) . ماحى السيئات : از بين برندهء گناهان .
( 4 ) . مقروع نمودن : كوفته كردن .