نفهميدهاند .
و از نهال شور ، ثمرى نچيدهاند و به خيال خود ، از مشورت اثرى نديدهاند و اين اساس انسانيّت كه برطرفكنندهء صفات حيوانيت است ، به ميل سفيهانه و خواهش جاهلانهء خود مانند ادارات خود پنداشتهاند . قدرش نشناختند و حقّش نگذاردند .
زيرا كه اين طايفهء جهول ، مانند ديو و غول ، بويى از حقيقت شرافت به مشامشان نرسيده و حرفى از انسانيّت به گوششان برنخورده ، زيرا كه طبيعتشان ، تربيت به پست فطرتى و همّتشان ، مصروف به بىغيرتى است و نظرشان به فرومايگى است .
ايمان را در عدوان مؤمنان و اسلام را در طغيان با مسلمانان ، دانستهاند .
آدميّت را در فساد و مردميّت را در عناد فهميدهاند . نه از مروّت ايشان را سراغى و نه از انصاف ايشان را نشانى نيست .
هميشه ، همّشان مصروف به اذيّت ملّت و همّتشان معطوف به تخريب مملكت بوده .
هزار سال است كه از شجرهء خبيثهء نفاق ، ثمر شقاق چيدهاند . و روزگارى است كه از مزرعهء آمال و آرزو ، حاصل ظلم و جور درويدهاند .
در اين مدّت از طول زمان استبداد و كثرت ايام ظلم و بيداد ، خلقى را به ستوه درآوردهاند . بعضى به صفات شدّادى و برخى به خوى ضحّاكى به قلعوقمع وجود اهل مملكت پرداختهاند .
و در اين مدّت خفتگان بيداى جهالت را افسار ، و افسردگان صحراى غفلت را مهار نمودهاند و به دام تزوير ، بسيارى را در دام بندگى اسير كردهاند .
حالات سلاطين ماضيين و تاريخ سابقين را ، اساطير الاوّلين خواندهاند و بدين سبب عالمى را در بدبختى و فلاكت و خلقى را به سيهروزگارى و هلاكت ، درافكندهاند . و از طريق علم و عدالت به ظلم و جهالت عدول نمودهاند .
خداپرستى را در مردم آزارى و دينپرورى را در رشوهخوارى فهميدهاند .
نه در بند حفظ آبروى دولت و نه در فكر اصلاح امور ملّت بودند .
پاس حقوق رعايا را به چماق و قانون عدالت را به نفاق مبدّل داشتهاند .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص١٨٤