تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
نفهميده‌اند . و از نهال شور ، ثمرى نچيده‌اند و به خيال خود ، از مشورت اثرى نديده‌اند و اين اساس انسانيّت كه برطرف‌كنندهء صفات حيوانيت است ، به ميل سفيهانه و خواهش جاهلانهء خود مانند ادارات خود پنداشته‌اند . قدرش نشناختند و حقّش نگذاردند . زيرا كه اين طايفهء جهول ، مانند ديو و غول ، بويى از حقيقت شرافت به مشامشان نرسيده و حرفى از انسانيّت به گوششان برنخورده ، زيرا كه طبيعتشان ، تربيت به پست فطرتى و همّتشان ، مصروف به بىغيرتى است و نظرشان به فرومايگى است . ايمان را در عدوان مؤمنان و اسلام را در طغيان با مسلمانان ، دانسته‌اند . آدميّت را در فساد و مردميّت را در عناد فهميده‌اند . نه از مروّت ايشان را سراغى و نه از انصاف ايشان را نشانى نيست . هميشه ، همّشان مصروف به اذيّت ملّت و همّتشان معطوف به تخريب مملكت بوده . هزار سال است كه از شجرهء خبيثهء نفاق ، ثمر شقاق چيده‌اند . و روزگارى است كه از مزرعهء آمال و آرزو ، حاصل ظلم و جور درويده‌اند . در اين مدّت از طول زمان استبداد و كثرت ايام ظلم و بيداد ، خلقى را به ستوه درآورده‌اند . بعضى به صفات شدّادى و برخى به خوى ضحّاكى به قلع‌وقمع وجود اهل مملكت پرداخته‌اند . و در اين مدّت خفتگان بيداى جهالت را افسار ، و افسردگان صحراى غفلت را مهار نموده‌اند و به دام تزوير ، بسيارى را در دام بندگى اسير كرده‌اند . حالات سلاطين ماضيين و تاريخ سابقين را ، اساطير الاوّلين خوانده‌اند و بدين سبب عالمى را در بدبختى و فلاكت و خلقى را به سيه‌روزگارى و هلاكت ، درافكنده‌اند . و از طريق علم و عدالت به ظلم و جهالت عدول نموده‌اند . خداپرستى را در مردم آزارى و دين‌پرورى را در رشوه‌خوارى فهميده‌اند . نه در بند حفظ آبروى دولت و نه در فكر اصلاح امور ملّت بودند . پاس حقوق رعايا را به چماق و قانون عدالت را به نفاق مبدّل داشته‌اند .