گشود » . زيرا كه شور ، مايهء شرافت و استبداد ، پايهء شقاوت است .
در جاى ديگر مىفرمايد : « ما خاب من استخار و ما ندم من استشار » « 1 » زيان و خسران نبرد ، كسى كه استخاره كرد ؛ و پشيمانى حاصل ننمود ، شخصى كه استشاره كرد .
و آن برگزيدهء خالق اكبر در جاى ديگرى مىفرمايد : « ما من رجل يشاور احدا الّا هدى الرشاد » « 2 » ايضا نيست از شما مردى كه مشورت نمايد با ديگرى ، مگر آنكه اشعهء انوار مشاورت ، او را به سر منزل سعادت هدايت خواهد نمود .
چگونه چنين نباشد ؟ كه به ميزان مشاورت ، مسلّمات را از مردّدات ، و قطعيّات را از ظنيّات و معيّنات را از موهومات مىتوان سنجيد و به غربال مباحثه و مذاكره ، صحيح را از سقيم و نيكو را از وخيم ، بيرون توان كشيد كه اگر طلاى سخن را به محك مشاوره نيازمايند به قدر سفالى او را وقر ننهند :
انّ اللبيب اذا تفتّق امره * رتق الامور مناظرا و مشاورا
و اخ الجهالة يستبدّ برأيه * و ترا يعتسف الامور مخاطرا « 3 »
به درستى كه عاقل زمانى كه ابتدا كند در امرى ، رتقوفتق امور خود را به مناظره و مشاوره خواهد انداخت . و برادر جهل و نادانى به سبب استبداد راى خودش ، مىبينى او را در راههاى كج و امرهاى صعب و سخت .
از همين جهت فرمودند : « لا صواب مع ترك المشورة » « 4 » كه هرگاه كارى پيش آيد ، بىمشورت عقل شروع ننمايند ، و در حلّ مشكلات و كشف معضلات به جز اكثريت آرا مميّز به حقّى نشناسند .
هامش
( 1 ) . يعنى : « هركس از خدا طلب خير كرد ناكام نشد و هركس صلاحپرسى كرد افسوس و دريغ نخورد » همان مدرك ، ص 536 .
( 2 ) . يعنى : « هيچ فردى با فردى نصيحت و راهنمايى راه و روش صحيح و درست نكرد مگر اينكه خود به آگاهى و شعور و هوشيارى رسيد . » آثار الصادقين ، ج 10 ، ص 143 .
( 3 ) . يعنى : « خردمند اگر رخنه و شكافى در كارش افتاد كارهايش را با تبادل نظر و پند و راهنمايى به هم برآورده و رفو مىكند . و برادر نادانى و كودنى است آنكه به راى خود پافشارى مىكند و به تنهايى به حالت بازنده كارها را درهم مىريزد . »
( 4 ) . على ( ع ) : « هيچگونه خردمندى و درستى در واگذاشتن تدبيرسنجى نيست . » امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1356 .