خواهد نمود . »
شرحى از حسنش و فصلى از دارايى و خانهدارى و قناعتش اظهار داشت .
من فكرى كردم و در دل گفتم ، اى كاش اين گفتگو در ميان من و تو هر دو راست بود .
هم من به كامى و هم تو به نوايى مىرسيديم ! گفتم : « بسيار خوب ! فردا وجهى از براى شما مىفرستم كه شما اقدام نموده اين كار را انجام دهيد . »
در آن حال زنى آمد و با جناب مولانا به نجوا مشغول شد .
شنيدم زن مىگفت : « من مدّتى است كه با مخارج بسيار ، بيكار ماندهام و زياده از دو ماه است از كيسه خوردهام . شما از براى من فكرى كنيد و كسى را پيدا نماييد . »
مولانا وعده به او داد . آن زن رفت . من ديگ هوسم به جوش آمد .
با خود گفتم شايد اين زن از خود خانه و لوازماتى داشته باشد . چه ضرر دارد او را صيغه نمايم و يك دو روزى در كاشانهاش به راحتى بياسايم ؟
اذن مرخّصى از حاجى آقاخوند حاصل نموده ، برخاسته به دنبال آن زن شتافتم . در بيرون صحن مقدس او را يافتم . نزديك رفتم ، گفتم : « اى مخدّره مقدّسه ، گفتگوى تو را با حاجى آخوند ، تمام شنيدم . اگر به گليم درويش و نان من فقير دلريش بسازى من از خدمات تو مضايقه نخواهم نمود . »
زن مرا به كنارى كشيد و مانند دوالپا « 1 » به من چسبيد كه مرا آرزو آن است خدمتى نموده و محبتى هم شما فرموده باشيد ؛ ولى من از خود خانه ندارم ، بايد شما منزلى فراهم آريد . گفتم : « اى زن اگر من منزلى داشتم اين خيالات را نمىپنداشتم . »
گفت : « الحال از براى شما خانه با لوازمات اجاره خواهم نمود . »
چون اسم خانه و لوازمات خانه شنيدم ، خورسند شدم و به دنبالش روانه شدم . چند كوچه مرا برد . خانهخانه ، يكيك ، احوال گرفت . منزل كه با اسباب باشد پيدا نكرد ، چنانچه در اين چند روزه من خودم به همين ترتيب بسيارى از خانهها را گردش كرده بودم .
هامش
( 1 ) . دوالپا : در عرف كنايه از آدم سمج و ابرامكننده است .