گرانتين - مأخوذ از تركى به معنى قرنطينه ، ايستگاه بهداشتى .
گروهه - گلوله .
گره - ظرف آب .
گورناطور - لفظ روسى به معنى حاكم .
« ل »
لا ريب - بدون شك .
لآلى - لؤلؤها .
لحف - شكاف ميان سرين و بن كوه .
لحم - گوشت .
لحيان - گودالى كه آب كنده باشد .
لنتر - مأخوذ از فرانسه به معنى چراغى به بزرگى كاسهاى بزرگ كه در آن روغن بريزند و فتيلهاى دارد كه آن را با دو زنجير را سقف مىآويزند .
لوك - نوعى شتر كمموى باريك .
ليت - كلمهاى كه در مقام تمنى و آرزوى چيزى گفته شود . يا ليت : اى كاش .
« م »
مأزق - جاى تنگ ، حربگاه .
مأكول - تناول شده .
مألوف - انس گرفته شده .
مبرور - كسى كه طاعتش مقبول شده .
متحابه - دوست .
متدكدك - كوبيده شده .
مترسل - نامهنويس ، دبير .
متعّسر - مشكل ، سخت .
متقن - محكم ، استوار .
متمسّك - كسى كه به چيزى چنگ زند .
متاب - پاداش داده شده .
مثبور - غمگين .
مثيب - پاداش دهنده .
مجرّه - كهكشان .
مجسطى - ترتيب عظيم .
مجوّف - ميان تهى ، خالى .
مِحجَر - گرداگرد .
مُحَجّر - سخت گرديده مثل سنگ .
محرور - گرمازده .
محطه - محل فرودآمدن ، منزل .
مخذول - سرافكنده .
مخيط - معبر ، گذرگاه .
مدّ - واحد سنجش ، مقدار پرى دو دست مرد ميانه چون هردو كف را پر كند .
مدر - كلوخ ، گل .
مدرار - بسيار بارنده .
مرابط - جمع مربط به معنى جاى بستن .
مرصوده - بسيار انتظار كشيده شده .
مروا - فال نيك .
مسالك - جمع مسلك .
متوعب - از بيخ بركننده .
مشبع - سير و پر .
مشرع - جاى ورود به آب .
مشعبذ - شعبدهباز .
مشكور - ستوده شده .
مصطكى - صمغ سفيد رنگ ، سقز .
مضجع - خوابگاه .
مطوى - درهم پيچيده شده .
معاقل - برجها ، دژها .
معفو - بخشوده شده ، عفو شده .
معقل - مأمن ، پناهگاه .
معلم - نشان و علامتى كه در كنار راهها براى راهنمايى مىگذارند .
معّول - استوا ، تكيهگاه .
مغار - غار ، كهف .
مغفر - آنكه گناهش بخشوده شده .
مغمى - غمگين و اندوهگين .
مفارق - جمع مفرق ، جايى كه راه منشعب گردد و راه ديگر از آن جدا گردد .
مفروز - ملكى كه سهام مالكان آن تحديد شده .
مفلق - شاعرى كه سخن شگفت و عجيب بياورد .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٩٦