كلام جوهرى غلط است زيرا كه ميقات قرن نيست . قرن به سكون راء مهمله است و اويس منسوب به مكان نيست ، مكان او يمن است . چنانچه شهيد ثانى فرموده قرن يكى از اجداد اويس است . و صاحب قاموس گفته كه : « اويس منسوب به قرن ابن درمان بن ناجية بن مراد است . » حديث نبوى در حق اويس دليل بر آن است كه از اهل يمن است : « كما قال صلى الله عليه و آله انى اجد ريح الرحمن من جانب اليمن . »
موضع چهارم يلملم است . اسم كوهى است از كوههاى تهامه كه در دو منزلى مكه واقع است و اين ميقات اهل يمن است و كسانى كه از يمن به جانب مكه مىروند .
صاحب قاموس مىگويد : « يلملم او الملم او يرمرم ميقات اليمن حبل على مرحلتين من مكه . »
موضع پنجم جحفه به تقديم جيم مضمومه بر حاء ساكنه . اين موضع ميقات اهل شام و مصر و مغرب است و در حوالى دريا واقع است و بالفعل عوام آنجا را رابغ مىگويند و در سه منزلى مكّه است . جحفه اسم قريه بوده است كه اكنون هيچ آثارى ندارد و علامت مكانى باقى است كه آنجا محرم مىشوند . اهل شام و مصر كه امامى مذهبند چون بالفعل داخل مدينهء طيبه مىشوند از مسجد شجره احرام مىبندند ولى اهل سنت و جماعت از جحفه محرم مىشوند ولى حق آن است . جحفه تا رابغ دو سه فرسخ مسافت است و رابغ محاذى جحفه است و در محاذات ميقات هم احرام بستن صحيح است . در اين زمان تمام قوافل و مترددين از راه رابغ به مكه مىروند .
موضع ششم منزل خود شخص است و آن ميقات كسانى است كه از آن پنج ميقات گذشته منزلشان نزديكتر باشد به مكه . مثلا ميقات كسانى كه منزل ايشان در طايف است همان طايف است و ميقات كسانى كه مثلا در وادى فاطمه منزل دارند همان وادى فاطمه است و هكذا . و بدانكه ، كسانى كه به جانب مكّه بروند از هيچيك از اين ميقاتها عبور نكنند مثل كسانى كه از درياى عجم به درياى احمر يا از درياى سفيد به درياى احمر عبور مىكنند ، تكليف آنها اين است كه اولا تصور كنند ببينند كه راه عبور ايشان به كدام يك از اين مواقيت نزديكتر مىباشد ، به هر ميقات كه نزديكتر است مقابل آن ميقات كه رسيدند و محاذى آن واقع شدند محرم شوند . مثلا كسى كه از درياى سفيد به درياى احمر مىرود مىرسد به نقطهاى از دريا كه آن نقطه برابر جحفه است و به جحفه نزديكتر از ساير ميقاتها است همين كه رسيد ، در آن نقطه محرم مىشود . همچنين هركه از باب المندب گذشته به جده مىآيد در دريا در محاذى يلملم محرم مىشوند . اگر علم به محاذات و برابرى ممكن نشود به مظنه اكتفا كند .
بعضى گفتهاند احرام ببندند از جايى كه ديگر از آنجا پيشتر را احتمال محاذات ندهد .
احوط از براى اين شخص گذشتن بر يكى از مواقيت است ، به اين معنى كه ، اگر كسى از راهى بيايد به جانب مكه كه از اين پنج ميقات نباشد ، برود و خود را به يكى از ميقاتها برساند و از
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص١٦٤