تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
تا حده كه نصف منزل جده است به استقبال شما فرستاده بود و چند روز هم آن‌جا معطل شدند تا خبر آمد كه شما از ينبع آمده‌ايد . » گفتم : « باعث شرمسارى من شد . از بدى كشتى ناچار شده به ينبع آمده‌ايم . از محبت ايشان ممنون شدم . » گفت : « باز به خدمت شما حاضر است . » گفتم : « ما هم براى فيض خدمت ايشان حاضريم . » بعد از رفتن شريف عبد المحسن به عتبهء عرش‌مرتبه از باب السلام مشرف شده زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و زيارت عذرا بتول عليها السلام كرده به منزل مراجعت كردم .

روز سه‌شنبه بيست و دوم ذى القعده :

صبح آستان هميون مشرف شده زيارت كردم . مقامهء احمديه كه عرض كرده بودم و شب گذشته تمام شده بود در حضور مهر ظهور در نزديك ضريح مبارك ايستاده خواندم . عرب‌ها كه فارسى نمىدانستند گوش مىدادند مىگفتند : يقرء الزيارة بالفارسى . مقامهء احمديه اين است و انشاء الله در پيشگاه ملايك پناه مقبول خواهد بود :
اى خاتم انبياى مرسل * اى خواجهء انبياء اول
بودى تو نبى ، نبود آدم * آدم ز تو گشت فخر عالم
نورى ز تو بود در وجودش * ز آن بر همه امر شد سُجودش
آن كس كه نكرد گشت عاصى * مردود ادانى و اقاصى
بودِ دو جهان ز بود تو بود * ورنه نشدى زمانه موجود
تو شاهى و انبيا غلامت * نام همه زنده شد به نامت
ادريس كه علم و دانش اندوخت * از علم تو نكته‌اى بياموخت
گر نوح نبى سفينه دارد * از لطف تو او سكينه دارد
پنج اسم مبارك تو و آل * ايمن كردش زمآء سلسال
از علم تو كشتىاش روان بود * وز حلم تو لنگرش گران بود
موسى كه عصا بود به دستش * فرعون و جنود شد شكستش
او حاجب درگه جليل است * اين داشتن عصا دليل است
بر حاجب اگر سزد عطايى * تشريف شهان بود عصايى
هارون چو نقيب لشكر آمد * داود از آن زره‌گر آمد
در خيل تو رايضى سليمان * بر خيل « مرا بطين » نگهبان
چون كرد دمى تو را فراموش * در بندگى تو رفت از هوش
بر زله خويش يافت غفران * زان رو همه خيل كرد قربان
از لطف نمودى آفرينش * بخشيدى از آن سبب نگينش
تا ديو و ددش مطيع باشند * در طاعت وى سريع باشند
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 153 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا