گدائى مىكند . در ميان محراب نشستن و استناد به محراب كردن خلاف ادب است . » مفتى حنفى هم تصديق كرد . فورا آدم فرستاد كه غدغن بكند و به خدام بسپارد كه كسى در ميان محراب ننشيند .
گفتم : « اين يكى كار گويا از شما ساخته نشود ، موقوف به عرض سلطان است كه حكم بكنند اسامى شهداى احد را در كتيبهء بقعه شريفه حضرت حمزه به اسم بنويسند كه در ركاب مبارك جان دادهاند . تمامى اين شهدا از معارف قريش و مهاجرين و انصار بودهاند . حالا بجز حمزه سيد الشهدآء و عبد الله بن جحش اسم ديگرى مذكور نيست و اهل علم و تاريخ هم ، چند نفرى را مىشناسند . »
مفتى حنفى گفت : « هيچكس در اين خيال بر شما سبقت نكرده است . » و خيلى تحسين كرد .
على پاشا گفت : « اگر حكم از سلطان بشود من به خوبى به انجام مىرسانم و در اين آثار خير شما هم شريك خواهيد بود . »
قدرى از هلال و رؤيت هلال صحبت شد ، علماء تعجب مىكردند كه عجمى نبايد فهم داشته باشد . سواد را تابع سفيدى جامه و گردى عمامه مىدانند .
از آنجا به منزل آمديم . عصرى به زيارت حضرت عبد الله پدر بزرگوار حضرت ختمى مآب صلى الله عليه و آله رفتم كه در سوق الطوال واقع است ، خدمتشان عرض كردم :
« كم من اب قد علا بابن ذرى شرف * كما علا برسول الله عدنان »
و آن حضرت به ديدن اخوال پدرش عبد المطلب كه از طايفهء بنى النجار بود آمده بود و در مدينه دو سال و چهار ماه بعد از ولادت فخر كاينات و سيد موجودات وفات يافت و در مدينه مدفون شد و قبر مباركشان اكنون به قاعدهء اسلام رو به قبله است . رسم آن نبوده كه اموات را در آن وقت رو به قبله يعنى مكه دفن كنند يحتمل كه ضريح را در اسلام چنين ساخته باشند و الله اعلم .
از آنجا به روضهء مباركه رفته زيارت كرده و از باب السلام داخل شدم . قرآن بسيار در مسجد بود . يكى از آن قرآنها را وا كردم كه ملاحظه كنم ، خط خيلى خوب با ترجمهء فارسى داشت . برحسب اتفاق سورهء و النجم آمد . همان را خوانده به خانهء شيخ عيسى افندى قاضى مدينه به بازديد رفتم . مرد باذوق خوشمشربى است .
از آنجا به منزل آمدم . اول شب شريف عبد المحسن كه از بنى اعمام شريف عبد الله شريف مكه معظمه است به ديدن آمده بود . مشاراليه از جانب شريف به استقبال حجاج بيت الله الحرام آمده است . جوان بلندقد تنومند است . عربى فصيح حرف مىزند . به ايشان گفتم :
« ربذه را در مدينه نيافتم كه زيارت قبر ابو ذر بكنم . نمىدانم شهداى فخ را در مكه معظمه پيدا خواهم كرد كه زيارت بكنم يا نه ؟ »
گفت : « من انشاء الله جاى او را معلوم كرده شما را به زيارت آنها مىرسانم . » و بيان كرد كه : « حضرت شريف صد نفر عسكر با برادرش شريف عبد الله و كالسكه و جمال و بغال