خاقان مغفور محمد شاه مرحوم و مبرور و علياحضرت ملكه را در منزل جناب ايلچى كبير روبروى هم در ديوار نصب كرده بودند .
به مجرد ورود ناظر مخصوص ملكه از جانب ايشان به احوالپرسى آمد و چائى و قهوه التفات فرمودند . و چهار ساعت از شب گذشته دعوت به شام خوردن كردند . ما بين قصرى كه منزل داده شده بود تا اطاق خود ملكه طاق مطوّل و منقّش و مذهبّى فاصله بود كه همهء اين طاق آرايش داشت با انواع [ و ] اقسام پردههاى تصويرى و ميز و صندليهاى مطلّا و ساعات مجلسى و چندين اسبابهاى غريبه و چهلچراغهاى مختلفه با قطار و رديف آويزان بود .
از اين معبر گذشته وارد به اطاقى شده اندكى در آنجا توقّف گرديد تا علياحضرت « 1 » ملكه با شوهرش شاهزاده آلبرت و مادر ملكه و پسر وليعهدش و دخترش وارد مجلس شدند . ملكه با كمال التفات و ملاطفت از جناب معزىاليه احوالپرسى فرمودند . جناب وزير دول خارجه معرفى مادر علياحضرت ملكه را به جناب ايلچى كبير نمود ، و معزىاليها خود احوالپرسى و تعارفات به عمل آورد . بعد سركار وليعهد بناى احوالپرسى و صحبت با جناب معزىاليه گذاشت . بعد شاهزاده خانم دخترش تعارفات بجا آورد .
و بعد همه يكيك التفات به صاحبمنصبان فرموده خوشآمد و احوالپرسى فرمودند . و بعد از طى تعارفات تكليف بمجلس شام شد .
علياحضرت ملكه دست شوهرش را گرفته و شاهزاده خانم دخترش مهماندار و رفيق شام جناب ايلچى شده دستبدست داده و در سر ميز نشستند . و
هامش
( 1 ) - در اصل : اعليحضرت .