در كوچه همچنين اين شبها از ازدحام عام و كثرت بيحد و بيعد از زن و مرد و از صغير و كبير با تغيير لباس و آزادى مشغول گشت و گردش مىشوند ، و چندين هزار صندليها در جلو دكاكين و پائين درختان با رديف و قطار براى استراحت متردّدين و تفرّجكنندگان كوچه گذاشتهاند .
هرشب على الاتصال چندين هزار زن و مرد در اين كوچه در تفرّج و گشت و گردشاند . عجبتر اين است : در هرچند قدمى از جنبين كوچه چارطاق منقشى بتركيبهاى مختلفه براى بولگاه مردم تعمير گرديده با خط جلى در اطراف آن نوشته شده است ، طرف چپ مخصوص زنان و طرف راست مختصّ مردان است . اين بناى استراحت در همهء مكانهائى كه مجمع و گردشگاه عامه است حتى در همهء باغات نيز تعمير و موجود گرديده است .
وصف شانزاليزه
و بعضى چارطاقهاى منقش خيلى قشنگى نيز تعمير گرديده براى زنهاى روزنامهفروش است كه تفرّجكنندگان پاريس از آن روزنامهها ابتياع نموده ملاحظه مىكنند . خلاصه عقل از تصور و زبان از تقرير تفصيل اوضاع اين كوچه عاجز و قاصر است ، بهتر اين است از اين كوچه بگذريم ، ولى غافل ازينم كه اين كوچه منتهى به ميدان شانزاليزه و اين ميدان گوشهاى از روضات جنان و فى الحقيقه محسود ممالك جميع فرنگستان است . همان صبحى كه از شهر لندن حركت نموده مراجعت به پاريس ميكرديم بزرگى شهر لندن و آن عمارات عاليه و آراستگى كوچهها و آن شكوه شهريت آن ، خيالات ما را پر و عالم ما از ملاحظهء آن عوالم خارج از اندازه قدرت محض بهت و حيرت بود .
همان شب وارد پاريس و عبورمان از اين ميدان بود ، به مجرد نظر ،