اطاق كالسكه آورد ، مشغول چائى دادن بودند . بعد از اتمام چائى دوباره دو تا دختر بيرون از كالسكه مشغول چائى دادن به آدمهاى جناب ايلچى كبير بودند ، و يكى از دختران مشغول چائى دادن در توى كالسكه بوده ، و منتظر اتمام رفقاى خود بود ، كه ناگاه كالسكههاى بخار بغتة حركت كرده روانه شد و دختره با ظروف و چائى در كالسكه روانه گرديد .
اين حركت غفلتى كالسكه ، دختر و رفقاى بازماندهء او را به غير از خنده هيچچيز نشد ، و اضطرابى بخاطرشان خطور ننمود .
جناب امين الملك عذرخواهى از دختر مينمود كه چگونه شما تنها مراجعت خواهيد كرد . دختر اظهار انبساط مىنمود كه اين مهماندارى شما كمال خوشبختى و افتخار بود براى من ، و كمال خوشحالى را از اين همراهى شما دارم . در هريكى از منازل كه كالسكه بايستد من با كمال اطمينان مراجعت خواهم كرد . به قدر ده فرسخ همراه بود .
در هنگام ايستادن كالسكه دختر همه را وداع نموده پائين آمد ، و جناب امين الملك انعامى به دختر التفات كرده ، عذرخواهى زحمت او را كرد .
از آسودگى مملكت بود كه دختر پانزده ساله موضّع و مقطّع و خوشگل با ده دوازده نفر مرد بيگانه با كمال آرامى و بشاشت روانه گرديده اصلا پروائى نداشت .
ورود به پاريس
از آنجا كه عبور شد كالسكهء بخار را چنان تند نمودند كه مستقبل و حال را به هيچ نحو زمانى باقى نمانده همه در ماضى صرف ميشد ، تا اينكه دو ساعت از شب دوشنبهء بيست و چهارم جمادى الاول [ 1273 ] وارد شهر ارم نمود پاريس شديم . از مشاهدهء شب پاريس و كثرت روشنائى فانوسهاى مرتّبه در كوچهها و در عمارات و بازار هرچه به خيال وسعت