مهماننوازى يك خانم روسى
محمود خان و محمد خان خلف مرحوم محمد حسن خان سردار كه در آن سفر همراه بود با رفقاى ديگر از كالسكهها پياده شده قدرى بالاتر از گذرگاه از روى يخ پياده عبور نمودند ، و دهكدهء بزرگى نيز موسوم به . . . « 1 » در كنار رودخانه و در سر راه واقع بود . اهل آبادى نيز در آنجا جمع بوده بعضى بگذراندن بارها مشغول و بعضى بتماشا ايستاده بودند ، و هوا نيز كمال سرما را بحدّى داشت كه موى كلاه و صورت همه يخ بود . در هنگامى كه همه پياده گذشته به آن شدت سرما در كنار آبادانى منتظر گذراندن بارها بوديم ، ناگاه زن متشخّصه [ اى ] كه عمّهء ياور مذكور بوده آمده بعد از اسلام و تعارف دعوت به خانهء خود كرد كه : اينجا بسيار سرد و تا احمال و اثقال بگذرد بشما بد خواهد گذشت ، توقع دارم كه تا بارها گذشته و آماده باشند در خانهء من به آرامى صرف چائى و قهوه بشود .
بمقام اصرار آمد و چند نفر آدم زباندان تعيين نمود كه احمال و اثقال را با درستى و بىعيب و نقص بگذرانند . و پانزده نفر ايرانى بوديم از آقا و نوكر همه را برداشته به خانهء خود برد .
دختران مهماندار
خانه [ اى ] بود در وسط باغچهء بزرگى ، در طرح خانه و باغچههاى فرنگى تعمير گرديده ، و آنچه در خانهء بزرگان فرنگى اسباب خانه بهم ميرسيد در خانهء او موجود بود . بعد از ورود آنجا دو نفر زن متشخّصه كه قدرى مسن بودند با سه و چهار نفر دختر جوان بديدن آمدند ، از اقوام صاحبخانه بودند ، صاحبخانه آنها را معرفى نمود ، و به مقرب الخاقان محمود خان گفت : در ميان ما رسم است مهمان عزيز را خودمان خدمت ميكنيم ، اگر مرخص ميفرمائيد دختران مشغول مهماندارى شما بشوند .
هامش
( 1 ) - نام اين دهكده نيز ذكر نشده است .