زحمات راه و دريا و نامهربانيهاى ملت عثمانى را فراموش كرد . پذيرائى خوب و شايسته كردند و در منازل عالى استراحت دادند ، و مشق نظام خود را بجلوه درآوردند ، و جاهاى گردشگاه خود را گرداندند ، و به تماشاخانه دعوت نمودند ، و در هرنوع از لوازم احترامات خوددارى و مضايقه نكردند .
آن سرحد خاك عثمانى و مملكت بايزيد بود كه اگر تدارك خود سفارت كبرى از ايران همراه نبود ، اهل سفارت و مهمانداران و مستقبلين كه مهمان سفارت بودند ، بىشام و ناهار مىماندند . و اين سرحد خاك فرانسه بود ، در شام و ناهار آنقدر نعمت فراوان ريختند كه به غير از سفارت و مهمانداران و اعيان مارسيل يكصد نفر هم دوباره در سر ميز مىنشستند ، باز نعمت باقى بود . حسن و قبح و نيك و بد و احسان و دنائت ممكن نيست كه در پردهء خفا مستتر بماند .
داستانى از مسافرت به روسيه
اين صفت پسنديده و ممدوحه كمترين چاكر را مجبور نمود بتعريف احوال نجيبه زنى كه اوصاف جميلهاش تا ابد پاينده خواهد بود . و آن اينست كه در سال هزار و دويست و هفتاد و يك هجرى همراه مقرب الخاقان محمود خان ميرپنجه قراگوزلو كه از پطربورغ مراجعت كرد فصل چلهء زمستان و سرماى مملكت روس [ بود ] ، رودخانههاى بزرگ بضخامت يك ذرع بل متجاوز يخ بسته بودند . و در ولايت مسكونهء قزّاق يك نفر از صاحبمنصبان قزّاق كه منصب ياورى داشت و از نجباى قزّاق بود ، از بسكه اين ياور به سفرا و مأمورين دولت علّيهء ايران به پطربورغ در اثناى ذهاب و اياب محبت و مهربانى مىنمود ، و از لوازم مهماندارى و مهماننوازى كم و كسرى نميگذاشت ، مأمورين دولت علّيه در ذهاب و اياب بسيار طالب ملاقات او بودند ، و او نيز به احوال و اخلاق مأمورين