قبول نكردم آخر الامر باز برداشت و برد . گفتگوى بنده با انگليسها در اينجا ختم شد . مظنّه ديگر نيايند و اگر هم بيايند باز كار ما بانجام نخواهد رسيد . انگليسها چيزى كه ميخواهند اين است كه مرا در اينجا معطل كنند ، من بانواع ملاحظات مصمم شدهام كه بعد از ده روز ديگر از اينجا روانه بشوم ؛ زيرا كه در انجام كار ما به كلى مأيوس هستم .
ديشب به تنهائى مهمان ايلچى فرانسه بودم ، اول دو سه ساعت با مسيو بوره در منزل عليحده حرف زديم . بعد يك ساعت هم با ايلچى كبير مكالمه نمودم . تفصيل مكالمه را عرض نمىكنم ، به علت اينكه راضى نمىشوند كه عقايد ايشان در جائى بروز كند .
حاصل گفتگوهاى ايشان اين است كه در پيغامات و نوشتجات فدوى بروز مىكند ، تعهداتى كه در باب هرات كردهام زياد از وصف تحسين مىكنند و ندادن تعهدات مزبوره منتج چند معايب ميدانند كه احتياج بشرح آن نيست و نمىتوانم عرض كنم كه بچه حد كاغذ آخرى مرا پسنديدند . ميگويند در باب هرات و ساير فقرات به نحوى رفتار كردهاى كه هرنوع بهانهجوئى انگليس را از دولت ايران برى نموده آنچه در قوه بوده در اصلاح امر كوشيده حالا تكليف به آخر رسيده و در اينجا كارى ندارى ، حرفهاى حضرات را نمىنويسم اما چون تا به حال آنچه كرده و گفتهام باستحضار ايشان بوده است از حركات و تحريرات فدوى خيالات ايشان نيز فهميده مىشود . مختصر عرايض بنده اين است كه در اسلامبول كاركردنى براى بنده باقى نمانده و من هم رفتم . فى شهر ربيع الثانى 1273
ايضا بجناب صدراعظم
خداوندگارا عرض آخرى بنده اين است كه مىنويسم چيزى كه خيلى لازم است كه اولياى دولت ايران بدانند اين است