گفتگو دربارهء روابط سياسى ايران و انگليس
صدراعظم دولت ايران به من فرمودهاند ، صاحباختيار من هستيد ، كمال ممنونيت را از اظهار فرمودن اعتذار دارم ، و ثالثا در اين چند روزه فيما بين بنده و جناب ايلچى انگليس هرچه واقع شده است همه را بتماميها بواسطهء خان وزير مقيم ، به اطلاع جناب صدراعظم رسانيدهام و از همهء فقرات او مطلع و مستحضر هستند و حالت اين دو سه روزه هم اين است كه بنده بطورى كه سابق مكرر زحمت دادهام ، تكاليف دولت انگليس را با اينكه از جانب دولت خودم به اين وضع مأموريت نداشتهام ، محض بقاى دوستى دولت انگليس را « 1 » قبول كرده و بهر يكى از فقرات نوشتهء رسميه به جناب ايلچى انگليس دادهام ، و خدا ميداند و بجناب صدراعظم هم معلوم است محض ملاحظهء اينكه دوستى دولت انگليس را دولت متبوعهء من زياده طالب هستند شخصا ما فوق اختيار و مأموريت خود هم حركت كردم .
با همهء اين باز روزبروز تكاليف را زياد مينمايند ، و بزعم من ، دولت انگليس گويا عادت و سليقهشان بر اين است كه هردولتى را كه فى الجمله از خود ضعيفتر تصور كرد و با او يك مسأله و مطلبى بميان آمد ، ميخواهد هرقدر كه دلخواه خودش است اجرا دارد ، الحق خيلى غرابت دارد . باوجود اينكه مأموريت مخصوصه ب فرانسه دارم ، نبايست اينقدر توقف من در اينجا واقع شود ، محض به جهت اتمام اين فقره اينقدر در اينجا معطل شدم و همه روزه آنچه اسباب رفع اين برودت است به اين وسايل فراهم آوردم و متحمل بعضى حالات شدم كه بلكه دوستى دولت انگليس با ايران برقرار باشد ، با همهء اين ، نه جناب ايلچى انگليس خود به مقام مكالمه و ملاقات مىآيد كه سؤال و جواب شود ، و نه اقدام
هامش
( 1 ) - در اصل چنين است .