سواد كاغذ جناب جلالتمآب امين الملك به عاليجاه ميرزا بزرگ خان
نامهء امين الملك به ميرزا بزرگ خان
برادر مكرم مهربان آقا ابو القاسم ، مترجم شما را با نوشتجاتى كه به من نوشته بوديد بعد از ورود به خوى ملاقات نمودم ، از تفصيل احوالات ديوان و جوابى كه بكارگزاران دولت عثمانى نموده بودند استحضار كامل حاصل كردم ، و در طى عريضجاتى كه خدمت اولياى دولت عليه بتوسط همان چاپار ارزروم انفاد ميداشتم بطورهاى شايسته اظهار رضامندى از آن برادر نمودم ، و در نكات كفايت و كاردانى آن برادر شرح مبسوطى معروض داشتم ، ان شاء اللّه تعالى عنقريب از اولياى دولت عليه به آن برادر خواهد رسيد . بعضى از نكات ديگر در اين باب هست شفاها حين ملاقات اظهار خواهد شد .
خودم به ملاحظهء اينكه دههء عاشورا در خاك دولت عليه بانجام برسد قرار دادم ، پنجم محرم از خوى حركت كرده بطورى قطع طريق بكنم كه روز يازدهم داخل خاك عثمانى شوم . آقا ابو القاسم خواست يك روز پيش از من روانه به سرحد شود كه به اعتقاد خودش مستقبلين را اخبار كرده تا ورود من به سرحد حاضر باشند ، اينكه معرفى مستقبلين را نموده بودند معلوم است كه وثوق من به اولياى دولت عليه بمعرفى آن برادر است ، زيرا كه من حالا خود ، شأن حسين پاشا و ديگران را نميدانم .
البته باوجود آن غيرتى كه جبلى آن برادر است و چنان كه از مراسلهاى به والى ارزروم نگاشته شده بود معلوم ميگشت راضى نشده و نخواهيد شد كه خدانكرده منقصتى در لوازم احترامات سفارت كبرى حاصل شود ، و البته پيش از ورود به ارزروم چنانچه من خواستهام و لاحق هم خود نگاشتهايد دو سه منزل به ارزروم مانده چاپارى تشريف آورده مرا ملاقات نموده باز معاودت نمايند .
بهر جهت ملاقات شما كمال لزوم را دارد تا ان شاء اللّه ورود به ارزروم ملاقات كارگزاران آن دولت از روى بصيرت و معرفت بشود .