قدرقدرت شاهنشاه ايران روحنافداه باعليحضرت قدرقدرت شاهنشاه عثمانى و سلطان روم در يازدهم شهر ذيقعدة الحرام از دربار شوكتمدار شاهنشاهى رخصت حاصل نموده بيرون آمدهاند ، در اين روزها وارد خاك عثمانى خواهند شد .
« حرره فى يازدهم ذيحجة الحرام سنه 1272 »
فرداى آن شب كه يازدهم باشد به جهت ديدن عيد كه لازم بود جناب پاشا را ملاقات نمايم بديدن رفته شفاها مطالب را به او حالى كردم . جواب جناب پاشا اين بود مراسم تشريفات و پذيرائى جناب سفير كبير را بايد مصلحتگزار شما در اسلامبول ببابعالى اخبار داده و از آنجا حكم و دستور العمل به جهت من فرستاده باشند كه از آن قرار معمول دارم ، از اسلامبول بهيچوجه در اين باب حكمى نشده . در جواب گفتم :
البته از اسلامبول هم بايد بشما حكم برسد ، ليكن الآن فرصت اينكه منتظر خبر اسلامبول بشويم [ نيست و ] وقت از موقع ميگذرد ، جناب سفير كبير وارد سرحد خواهند شد . جناب پاشا گفت مهماندار مشخص ميكنم نزد شما ميفرستم .
فرداى آن روز جناب پاشا و دفتردار افندى كه برتبه و پايهء معتمد دربار سپهر احتشام قايممقام تبريز است ، بكارپرداز خانهء دولت عليه ببازديد تشريف آوردند ، زياده گفتگوى تشريفات و پذيرائى بميان آمد .
جناب پاشا گفت تقرير رسمى شما را بمجلس دادهام ، اهالى مجلس قرار تشريفات و پذيرائى سفير كبير را خواهند داد . روز پانزدهم جواب كاغذ بنده را جناب پاشا نوشته از جانب پاشا حاجى مصطفى سركرده را مهماندار قرار داده بودند و از جانب عسكريه نيز يك نفر « قوللر آقاسى « 1 » » كه در معنى
هامش
( 1 ) - در اصل قولار : قوللر آقاسى : رئيس غلامان خاصه ؛ داروغهء ديوانخانه ( فرهنگ فارسى معين ، ج 1 ، ص 73 ) .