است - گذاشته شود . لهذا اظهار مىشود كه آن مخدوم به زودى گراختين را در اول دخول زوار و مترددين به خاك عليه داده باشيد كه موافق قاعده چند روزى به آنها دود داده و در گراختين نگاه داشته ، بعد از آن مرخص و روانه شوند . زياده چه تأكيد . » امير براى جلوگيرى از رشوهخوارى و مفاسد مأمورين مرزى ، در حاشيهء نامهء فوق نوشته : « مراقب باشيد كه اين عمل مايهء مداخل مستحفظين نشود ، و بناى اذيت و آزار را گذاشته ، مترددين را به زحمت نيندازند . بلكه مايهء نظم شود » .
( 10 ) - در اصل : حيثيت .
( 11 ) - مىخواهد سوراخ موشى را به هزار دينار كرايه كند . مثل : سوراخ موش را يكى هزار تومان مىخرد .
( 12 ) - همه چيز به ريشه و اصل خود بازمىگردد . مثل :
هركسى كو دور ماند از اصل خويش * بازجويد روزگار وصل خويش
( مولوى )
( 13 ) - مسرع : شتابنده ، شتابكننده ، سريع ، چستوچالاك . فرهنگ عميد .
( 14 ) - در اصل : نمودند .
( 15 ) - بيت كامل چنين است :
بگو تا آتش جانم نشيند * مسلمان نشنود كافر نبيند
( 16 ) - در اصل : غلاب .
( 17 ) - كشف : سنگپشت ، لاكپشت . فرهنگ عميد .
( 18 ) - مخلب : چنگال . فرهنگ عميد
( 19 ) - در اصل : غلاب .
( 20 ) - در اصل : شده .
( 21 ) - در اصل : آب داشت .
( 22 ) - كلش : مأخوذ از تركى ، ساقهء گندم .
( 23 ) - پس آنگاه كه نماز پايان يافت ، در زمين پراكنده شويد . ( سورهء جمعه / آيهء 10 )
( 24 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 25 ) - در اصل : اكثير .
( 26 ) - سمك : ماهى . فرهنگ عميد .
( 27 ) - در اصل : كنپانى .
( 28 ) - مضيف : محل ضيافت ، جاى پذيرايى مهمان . فرهنگ عميد .
( 29 ) - در اصل : آورده .
( 30 ) - در اصل : پيرهن .
( 31 ) - در اصل : پيرهنم .