سلمه اللّه تعالى - به ناهار وعده خواسته بود . بعد از آنكه علماى مشار اليهم از مجلس صبح برخاستند ، به اتفاق جنابان شيخ الاسلام و آقا سيد اسد اللّه و مرتضى قلى خان و على بيك نايب و حاجى ميرزا رحيم و آقا حسين قمى به منزل ايشان رفتيم . اوّل در ايوانخانه كه سايه بود نشستيم و از آنجا به سرداب رفتيم و ناهارى مأكول آوردند . بعد از فراغ از ناهار ، جناب معزّى اليه شرحى از سوء سلوك و سختگيرى دولت عثمانى بيان نمودند . از جمله نمكى را كه سابق به نجف اشرف مىآوردند و خرجوباجى نداشته ، اين اوقات باجى گزاف مىگيرند و براى اين فقره مديرى مخصوص از دولت مأمور گرديده است . حقهء نجف يك قران خريد و فروش مىشود . حالت نمك كه اين است ، در ساير اطعمه و اشربه واضح است چگونه رفتار مىنمايند . خصوصا با شيعه و مخصوصا با عجم . بسيار تلخ مىگذرد و گذران طلاب زياده از حد به عسرت است و حال آنكه الحمد اللّه تعالى از تصدق وجود مبارك شاهنشاهى روح العالمين فداه ، نسبت به ازمنهء سالفه ، اين زمان كمال رفاهيت است و عمدهء زحمت و مرارت ، كه تقيه بود مرتفع شده ؛ مع هذا معاش و زيست رعايا و تبعهء دولت قاهره - در آن صفحات - به اشكال و سختى است . به قول احمد بن حامد 4 ، در آن حدود ، شخص تشيع بيمارى است بر بستر نزع افتاده ؛ او را هيچ معجون - كه از ده داروى مفرد سازند - حاجت نيست ؛ او را يك داروى بسيط تمام است . و امّا آن دارو در خزينهء پادشاه اسلام است و زود دست به آن نمىرسد ، الّا كه پادشاه خود خواهد . اگر يك جو سنگ تفقد در قدح لطف به گلاب رفق حل نمايد و در كام او ريزد ، حالى درخيزد و در رقص آيد و گويد :
اين چه مىاى بود كه دوشم دادى * پر كن دگرى باز كه نوشم دادى
ليكن خيالى كه فدوى خانهزاد ، براى رفاه طلاب ، به ذهنم آمده اين است كه طلاب دو فرقهاند . بعضى پدر و برادر و عم و عمزاده و خال و خالوزادهء بابضاعت دارند و بعضى خود و اقارب همه به فاقه اندرند . نوع اول را اقارب منعم دستگيرى نمايد و به اندازهء معاششان وجهى معيّن همه ساله بفرستند . فرقهء ثانى را ارباب نعمت و مكنت ولايت و بلد كفايت كند و اين فقره صورت نمىگيرد ، الّا بدين طريق كه اوّلا اسامى و بلد و نسب طلاب مشخص شود . پس از آن به حكام ولايات امر قدرقدر شرف نفاذ يابد كه تفتيش نمايند اگر اقارب منعم دارند ، وجهى براى مخارج آنها به نحو استمرار بدهند 5 و اگر كسى را ندارند ، صاحبان بضاعت ولايت در ميان خود وجهى توجيه كنند كه همه ساله به آن بىچارگان دعاگو برسد . و اگر ايراد كنند [ كه ] در صورت اجراى اين حكم همهء مردم طلبه مىشوند ، رفع آن هم در كمال سهولت است . آنهايى كه قبل از اين حكم رفتهند محل بحث نيستند ، زيراكه به هر نوع گرسنگى و فلاكت تن داده و رفتهاند . ولى بعد از اين اشخاصى كه بخواهند بروند و صلاحيت تحصيل داشته باشند ، اول از مجتهد ولايت تصديق بگيرند و قرار خرجشان را حاكم بدهد ، بعد از آن بروند . خلاصه اين است كه بر طلاب بسيار سخت