تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
كه قدرت حركت بر ما باقى نمانده با وجود آن مشقت همهء آن راه را پياده ميرفتيم و همه‌جا اسب گارى ميغلطيد و در ماسه فروميرفت . بهر قسم كه بود افتان‌وخيزان هنگام زوال خود را بقريه [ اى ] رسانيديم و به جهت تبديل اسب گارى ساعتى در آن قريه توقف كرده باغچه [ اى ] در آن‌جا ميبود از شدت زحمتى كه بر ما رسيده بود قدرى در سايهء درختان آسوده گشتيم . هنگام سوار شدن اسد اللّه خان را در زير درخت خواب ربوده و ما غافل از اينكه او همراه ما نيست روبراه شده رفتيم . بعد از قطع مسافتى چند مشخص شد كه اسد اللّه خان در آن قريه مانده و بهمراه نيامده است در آن صحرا توقف كرده بعد از دو ساعت ديگر آن بيچاره بهرطرف از بيابان دويده تا بما رسيد . از شدت اضطراب و دوندگى قريب به هلاكت رسيده بود . بارى در آن‌روز تمام آن راه را پياده به زحمت تمام آمديم تا چهار ساعت از شب گذشته بخرابه [ اى ] رسيديم از شدت زحمت و گرسنگى احوالى بر ما باقى نمانده بود چشمهاى ما از گرسنگى جائى را نمىديد . اينقدر در آن زحمت تأمل و صبر نموده تا قريب بصبح غذائى بهمرسيد . گوشت گاوى پخته ، بهر قسم بود چون مائدهء بهشت خورديم و غنوديم . در آن‌روز نيز پنجاه ميل پياده آمده بوديم . و يوم دوشنبهء بيست و سوم زن ايلچى را كسالتى از صدمات گذشته روى داده به علت استمالت احوال او تا هنگام زوال را در آن قريه خرابه توقف كرده بعد از ظهر از آنجا حركت نموده بعد از قطع مسافت ده ميل