به شهر « سيگدين » « 1 » رسيديم چون از صدمات روز گذشته بسيار خسته بوديم در آنشهر توقف كرده و آن شهر از جملهء مداين هنگريه ميبود . رودخانهء عظيمى از كنار آن شهر جارى است و در روى آن رودخانه را تختهبندى كرده حمامى ترتيب كردهاند . بعد از ورود به آن شهر بهوتلى فرود آمديم و در آن حمام رفته شستوشوئى كرديم .
و يوم سهشنبهء بيست و چهارم قبل از زوال از آن شهر حركت كرديم برودخانهء عظيمى رسيديم كه آن رود را « تيس » « 2 » گفتندى . كشتى حاضر نموده گارىها را در كشتى نهاده از آن عبور نموديم تا سه ساعت از شب گذشته پنجاه ميل قطع مسافت كرده بقصبه [ اى ] رسيديم كه
كلبا كبيرا
آنجا را « كملس » « 3 » گفتندى . بهوتلى فرود آمديم و از جملهء غرايب در آن هوتل كلبى ملاحظه شد كه مضمون كلبا كبيرا آيتى بود كه بشأن او نازل گشته . آن كلب باندازهء گاوى تنومند ميبود بود . سرى بسيار بزرگ و قدى طويل ميداشت كه چنان كلب « 4 » هيچكس تا به حال نديده بود .
از بلاد اطراف بتماشاى آن سگ فوجفوج از خلايق مىآمدند . آن شب را در آن قصبه بسر برديم .
هامش
( 1 ) -Szegudin. ف .
( 2 ) -Theiss. ف .
( 3 ) -Komlos. در كتاب فريزرKolnosاست . ف . اصل و مجلس : كملش .
( 4 ) - نسخه اصل و مجلس : تا به حال در هيچ جا نديده بوديم بلكه هيچكس تا به حال چنين كلبى به آن عظمت نديده بود .