[ را ] از آب زرشك جلائى داديم .
آداب رهبانيّت
و يوم جمعهء سيزدهم از آنمنزل حركت كرده قريب به زوال بشهرى رسيديم كه آن شهر را « ملك » « 1 » گفتندى . شط دنيوب بر كرانهء آنشهر گذشتى . مشرف بر آنشط پارچهء كوهى مسطح بر يكطرف آنشهر واقع است « 2 » بر روى آن پارچه كوه در يكصد و هژده سال قبل از اين به جهت رهبانان ديرى و كليسائى در ميان آن دير « 3 » نهاده بودند كه چنان عمارت و بناى عالى در كمترى از بلاد يافت ميگردد . به جهت تماشاى آن عمارت ساعتى بر بالاى آن كوه برآمده بنيانى عظيم و رفيع و عمارتى وسيع به نظر درآمد .
چندين كرور مخارج آن عمارت شده بود . خدّامى چند به جهت رهبانان در آنجا معين كرده و قرار راهبان چنان است كه اگر كسى موافق شريعت عيسى ( ع ) بخواهد مرتاض شود و تصفيهء نفس نمايد ترك مزاوجت نموده دورى از خلق و ترك مؤالفت آشنايان خواهد نمود . لباس سياه پوشيده بدير رهبانان ميرود و خدمت مىكند . رؤساى آن دير اگر خدمت او را قبول نموده او را قابل رهبانيت ديدند او را نگاه داشته در جرگه رهبانان محسوب ميدارند و رياضت ايشان در آن ديور « 3 » تفصيل و مراتبى عليحده دارد و همچنين به جهت نسوان ديرى ديگر است كه خدام و اهالى آنجا مجموع نسوان ميباشند و آن ديور را اهل مملكت و مردمان خير
هامش
( 1 ) -Molk. ف .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : واقع گشته .
( 3 ) - نسخهء اصل : كوه . مجلس : كعبه و اشتباه گويا ناشى از غلط خواندن است