خلاصه در آنروز تيمور ميرزا سياحت معقولى از اوضاع آن شهر نموده « 1 » عصر آنروز سر هميل تن سيمور « 2 » ايلچى دولت انگريز كه در آن شهر بود ديدن ما آمده اظهار دوستى و مهربانى زياده از حد نمود . و در شب جمعه بتماشاگاهى در آن « 3 » شهر رفتيم كه بطريق اپرهء لندن از هر قسم سازها و بازيگريها « 4 » و رقاصىهاى غريب ميبود . تماشاى معقولى از همه جهت نموديم .
و يوم جمعهء بيست و نهم به علت « 5 » تعمير عرابه تا قريب به ظهر در آن شهر توقف نموده بعد از صرف نهار از آنجا برآمديم « 6 » .
اما مملكت « بلجيم » كه مشهور به نثرلند است در سنوات قبل جزء مملكت هولنده بوده است كه پادشاه هولنده حكمران در آن مملكت بوده و چند سال قبل از اين خلق نثرلند بقانون حريت مايل گشته بر پادشاه هولنده عاصى گرديدند . پسر پادشاه كه او را پرنس دارنج « 7 » گويند و ما خود او را در لندن ملاقات نموديم لشكرها بمملكت نثرلند كشيده مقهور مراجعت نمود .
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : كرده بود از اوضاع آن شهر .
( 2 ) -Sir Hamilton Seymour. ف . اصل و مجلس : سرسيل تن سيمور
( 3 ) - اصل و مجلس : آن .
( 4 ) - اصل و مجلس از بازيگرها .
( 5 ) - اصل و مجلس : به جهت .
( 6 ) - اصل و مجلس بيرون آمديم .
( 7 ) -The prince of Orange. ف . اصل و مجلس : و ارنج و غلط است