مىشود « 1 » كه پايان ندارد . گاه مىشود « 2 » كه يكى از وزراء متعهد ميگردد كه آن مجمع را مجاب كند شايد ده شبانهروز در آن مطلب گفتگو مىكند و دلايل مىآورد تا مجاب مىكند و اگر مجاب نكرد و اختلاف بهم رسيد آنوقت قسمت ميشوند منكر طرفى ايستاده و مقر بر سمتى « 3 » كرسىنشين آنها را مىشمارد هرطرف كه بيشتر باشد آنطرف اقوى خواهد بود . بعد از آنكه مطلب مذكور در پارلمند و مشورت عام هم گذشت آن « 4 » امر گذشته است آنوقت وزير اعظم مهمّ مذكور را به خدمت پادشاه برده عرض مىكند « 5 » كه دولت چنين صلاح دانسته پادشاه را « 6 » ميرسد كه رد كند و ليكن هرگز نخواهد كرد و لابد است كه تصديق « 7 » بر آن مطلب كند آنوقت مطلب مذكور محول است به وزيرى كه آن امر متعلق به او است و او خواهد گذرانيد .
و تنخواه و مالياتى كه و اصل خزانه مىشود « 8 » . سابقا مذكور گرديد
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : گفته خواهد شد .
( 2 ) - اصل و مجلس : و گاه باشد .
( 3 ) - اصل و مجلس : طرفى ديگر قرار ميگيرد آنگاه .
( 4 ) - اصل و مجلس : آنوقت .
( 5 ) - اصل و مجلس : بعرض مىرساند .
( 6 ) - اصل : آنوقت پادشاه را . مجلس : آنوقت شاه را .
( 7 ) - اصل و مجلس : كه قبول و تصديق .
( 8 ) - اصل و مجلس : مىشود بخزانه .