پادشاه « 1 » در هرجا كه باشد بلندن آمده در آن روز پادشاه « 2 » زينت كرده تاج پادشاهى بر سر گذاشته در گارى « 3 » طلاى دولت كه مجموع زر ناب است سوار گشته با حشمت و دستگاهى تمام مىآيد به در بيت عموم كه پارلمند گويند [ و ] كرسىنشينى كه در خانهء مشورت وزراء و عموم خلق بايد داروغه و مصدق باشد و او نيز از جملهء وزراء محسوب است كليد آورده در پارلمند را بازمىكند . تخت مرصع شاه را در آن عمارت زده پادشاه روى تخت مىنشيند « 4 » آن ششصد و پنجاه نفر وكلاء و وزراء و لاردها در آن مجمع حاضر خواهند بود و چهار صد نفر از زنان بزرگان و وزراء اذن دخول در آن مجلس و حضور پادشاه را دارند و تمام بر صندليهاى زرين نشسته تماشا مىكنند « 5 » .
بعد از اجماع و حضور همگى پادشاه برخواسته [ كذا ] خطبه [ اى ] در كمال فصاحت ايستاده ميخواند و بعد از آن روى خود را بحضار كرده ميگويد كه للّه الحمد اين دولت پايدار و برقرار است و امور داخل و خارج اين مملكت را نظمى كامل از هر جهت حاصل است و پادشاهان اطراف همگى
مضمون خطابهء شاه
ايلچيان خيرخواه فرستادهاند و تمام الفت و مراودهاى به اين دولت دارند و رواج تجارت اين مملكت بسر حد كمال است [ و ] در سال گذشته كمال
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : و پادشاه نيز .
( 2 ) - نسخهء اصل و پادشاه ، مجلس : اين دو كلمه را ندارد .
( 3 ) - اصل و مجلس : و در گارى .
( 4 ) - اصل و مجلس : بر روى تخت قرار مىگيرد .
( 5 ) - نسخهء اصل و مجلس : و پس از .