ميريخت قريب بغرق مىگشت و هر دم كه موج به زير جهاز ميزد كوه كوه ما را متصاعد ميساخت . همينقدر بود كه وصال خشكى نزديك بود و جبرالتا قريب بود . چهار ساعت از روز گذشته كوه جبرالتا نمايان گشت و دريا بطريقى تنگ گشته كه فرسنگى عرض آن بيش نبود طرف دست راست جبرالتا و سمت يسار مملكت اسپانيه واقع .
اما محكمه جبرالتا مكانى است كه اگر لشكر عالم جمع شوند تصرف آن و گذشتن از حوالى آنجا محال محال است . هريك از سلاطين كه آن حصن محكم و جبال مستحكم را در تصرف داشته باشد جميع سلاطين ارپه و
وصف جبل طارق
ممالك اطراف محتاج به دو ميباشند و بدون اذن او ماشوبه از درياى محيط و بحر ابيض نميآيد و همچنين بخلاف عبور نمىنمايد و شهر جبرالتا در دامنهء كوهى بسيار عظيم واقع است كه مفصل بحر محيط و بحر ابيض مىباشد و ارتفاع آن كوه دو فرسنگ مىباشد و دور آن جبال چهار فرسنگ مىباشد .
تمام آن كوه از سنگخواره [ كذا ] مخروطى بالا رفته است . امواج بحر محيط چنان اطراف آن كوه را احاطه نموده است كه هر دفعه از تصاعد امواج گفتى كه نه كوه است بلكه كوهان « 1 » گاو زمين است و در هر لمحه از تنزل تموج و حضيض تلجلج پنداشتى كه نه ارتفاع جبال است بلكه كوهان ثور فلك است . و هر لحظه نهيب كثرت امواج بر اطراف آن كوه پرشكوه گوش فلك را كر مىكرد و صداى موج دريا چنان بود كه اگر نزديك
هامش
( 1 ) - نسخهء ديگر كوهه .