هر ساعتى نيم فرسنگ راه طى نموده ، بسيارى كه راه آمده آتشى به نظر رسيد
إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً
« 1 »
،
بهواى آتش آمده تا شش ساعت از شب گذشته به اول چادر اعراب رسيديم . بىاختيار در چادرى رفته چند نفر زن در آن چادر بودند و قاعدهء آن زنان اين بود كه گاو و گوسفندى كه داشتند كه در شبهاى بىبارش در صحرا بود ، در شب بارش در چادر مىآوردند . پس از وصول به آن چادر گوسفندان و گاوان نيز وارد شدند . آن زن مهماندوست باحيا دست به چوب چادر كرده ، و زبان بفصاحى گشوده و گاو و گوسفندان را بجاى ما در چادر آورده و ما را از چادر بيرون كرد . ناچار بالاتر رفتيم باز داخل چادر ديگرى شديم ، اتفاقا چادر يكى از بزرگان قبيله بود
مهماننوازى اعرابى
خود بيرون آمده اظهار مسرت نموده دقيقه [ اى ] بدون معرفت از حال ما اسبها را گرفته و مضيف را آراسته ، آش بسيار خوبى نموده قهوه پخته و طبخ رواج داده منتهاى محبت را ظاهر ساخت و به پرستارى و غمخوارى مشغول گرديد . غرض بعد از آنهمه صدمه معلوم است كه :
( ابرى كه در بيابان بر تشنهاى ببارد ) « 2 »
اين حالت چگونه خواهد بود ، آنشب و آن روز را بيست فرسنگ راه طى نموده بطريقى در چادر شيخ عرب افتاديم كه به هيچ وجه حياتى در ما مشخص نبود .
صبح چهارشنبه بيست و دوم در چادر نشسته كه قافلهء حاج رسيدند سوار شده بحاج رسيديم و باتفاق حاج آمديم تا نزديك مكسوره « 3 » قريب
هامش
( 1 ) - نسخهء ديگران آيه را ندارد .
( 2 ) - نسخهء ديگر اين مصراع را ندارد .
( 3 ) - نسخهء مجلس : بمكسوره .