و رفتن به عتبات از راه بصره تا روز جمعه هفتم رجب 1251 كه نجف اشرف را ترك مىكنند از نسخهء اصل افتاده و ترجمهء انگليسى هم كه بوسيلهء خواجه اسعد خياط ترجمان انجام گرفته فاقد وقايع آن مدت مىباشد و بطورى كه مترجم توضيح ميدهد آن صفحات بين بغداد و دمشق بوسيلهء اعراب بسرقت ميرود . خواجه اسعد مينويسد :
خوشبختانه بدوىها همين چند ورق را گرفتند آن هم بجاى قرآن . زيرا وقتى خورجين او را كه بر ترك شتر بوده بازمىكنند و مىبينند محتويات آن فقط كتاب و مكاتيب است ، مىگويند عجب ديوانهاى هستى كه اينبار سنگين كتاب و كاغذ را كه نه ميتوان خورد و نه آشاميد با خود ميبرى . خواجه اسعد جواب ميدهد كه حق با آنها است و بهتر است از آنها صرفنظر كنند ، زيرا چند جلد قرآن هم جزو آنها است . اعراب مىگويند كه ما ملايى در قبيله داريم كه مدتى است طالب قرآنى است و اين چند ورق سفرنامه را بجاى قرآن برميدارند و خواجه اسعد هم از ترس اينكه مبادا تمام كتاب را ببرند چيزى نمىگويد .
نگارنده ( اصغر فرمانفرمائى قاجار ) با مراجعه به كتاب رموز السياحه « 1 » تأليف نجفقلى ميرزا والى كه يكى از سفرنامههاى اساس چاپ هم به خط اوست كتاب را بشرح زير تكميل مينمايم :
رضا قلى ميرزا ، بعد از رسيدن خبر شورش اهالى شيراز بر له فرمانفرما ، تيمور ميرزا و شاهرخ ميرزا و اسكندر ميرزا را با يك هزار سوار و پياده بسردارى پسر وليخان مأمور شيراز مىكند و چهارشنبه هفده ذيقعده 1250 روانه ميشوند و مقارن وصول ايشان به قصبهء كازرون شاهزاده سليمان ميرزا برادر فرمانفرما و نواب حاجيه والدهء رضا قلى ميرزا
هامش
( 1 ) - اصل اين كتاب در موزه بريتانيا است كه بهمت دانشگاه طهران از آن عكسبردارى شده و فتوكپى آن در چهار جلد در كتابخانهء مركزى دانشگاه موجود است ف .