و ساير جلوداران را متفرق ساخته از هرطرف جوياى مركبى شدند ، اسبى كفيل نشده ، فارسيان كه ارادهء سركار و الا را در مهاجرت از شيراز ديدند ، جمعيت خويش آراسته اطراف حصار را احاطه نمودند و مانع از رفتن ايشان شدند . شاهزاده سليمان ميرزا و نواب حاجيه هرقدر در باغات حوالى شيراز انتظار كشيدند اثرى ظاهر نگشت . اينقدر تأمل نمودند كه مقدمهء لشكر آذربايجان و علامت سپاه مخالفان در اطراف شيراز ظاهر گشت ، مجال توقف خود را نديده رو به سمت كازرون روان گشتند .
در منزل دشت ارژن شب را بسر برده روز ديگر كه از كوه « پيره زال » گذشته بكوه « دختر » رسيدند ، در آن معبر تنگ و تنگناى صعب جمعيتى از الوار بىسروپا راه را بر ايشان بسته و از كمينگاه جسته به آنها درآويختند . اموال و اسباب ايشان را به كلى تاراج كرده سواران دست تير برآورده با الوار شرارتانگيز بشمشير تيز حمله بردند . همهجا جنگ و گريز روى بر نشيب كوهسار روان گشتند . در آن هنگامه چند نفرى به اطراف شاهزادگان درآمده شمشير شاهزاده را ( سليمان ميرزا ) كه مشحون بجواهرات نفيسه بود خواستند ربود . نواب معزى اليه با آن جماعت بدر آويخته از شرار طپانچهء آتشبار ، خرمن عمر دو نفر از الوار غدار را سوخته از هنگامه بيرون رفته ، بقيهء همراهان و اموالشان بتاراج حوادث رفته . با حالت
ورود بخانهء ولىخان
پريشان بكازرون رسيدند و ملحق به برادران گشتند . بهيأت اجتماع در خانه وليخان آمده داستان فرمانفرما را با وقايع حالات خود ، دفتر تقرير گشودند .
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص١٦٦