- مگر روزگار ميگذارد كه او را فراموش كنم « 1 » .
( 1 ) اين گفتار عدى نشان دهندهء شدت دوستى و اخلاص او بساحت امير المؤمنين ( ع ) است و به همين جهت بود كه معاويه او را آزار ميداد و بهراس مىانداخت و چنان كه قبلا نوشتيم زياد بن أبيه او را به جهت حمايت از عبد اللّه بن خليفهء طائى مدتى بزندان انداخت و رعايت شخصيت عالى و موقعيت اجتماعى و مقام معنوى او را نكرد زيرا ميخواست بدين وسيله شيعيان على ( ع ) را در هم كوبد و نابود كند .
( 2 )
6 - جاربة بن قدامه
جارية بن قدامهء سعدى به پيش معاويه رفت و معاويه به او گفت :
- اين تو بودى كه به همراه على ( ع ) به سختى ميكوشيدى و آتش جنگ را بر مىافروختى و در روستاهاى عرب به پنهانى ميرفتى و خونشان را ميريختى ؟
- اى معاويه على را واگذار ، به خدا قسم ، ما كه او را دوست ميداريم دشمن نخواهيم داشت و در يارى و دوستيش بخطا نخواهيم رفت .
- واى بر تو اى جاريه كه خاندانت ترا خوار شمردند و نامت را جاريه نهادند .
- تو اى معاويه در نزد خاندانت خوارترى كه معاويهات نام گزاردند « 2 » .
- اى بىمادر .
- مادرم مرا براى شمشير زدن زائيد و همان شمشيرها كه
هامش
( 1 ) - محاسن و مساوى 1 / 32
( 2 ) - كلمهء معاويه مؤنث كلاب ( سگان ) است .