تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
- به خدا قسم ، اكنون بحسابت ميرسم و كارى بدستت مىدهم چون تو در بين مردم نطفهء فتنه برمىانگيزى و مردم را بر حكومت مىشورانى . - ولى من را امان داده‌اند و به اينجا آورده‌اند . - او را بزندان بيندازيد « 1 » . ( 1 ) زياد با اين دستور ، امانش را نقض كرد و پيمانش را شكست و بعد فرمان داد قبيصه را به همراه حجر به مرج عذراء بردند چون كاروان شهيدان به ناحيهء جبانة ( عرزم ) كه خانهء قبيصه در آنجا بود رسيد ، نگاهى بخانه‌اش كرد و دخترانش را ديد كه به روى بام آمده‌اند و لطمه بچهره‌شان ميزنند و فرياد و اشكشان بهم آميخته و درد و اندوه دلهاشان را پاره مىكند ، چون فرزندان خود را به آن حال دردناك ديد از رئيس نگهبانان درخواست كرد تا اجازه دهد به پيش آنها برود و وداع و وصيتى بجاى آورد ، رئيس اجازه داد و قبيصه به خانه رفت و فرياد خاندانش بلند شد او فرزندانش را به خاموشى و آرامش و شكيبائى سفارش كرد تا نمونه‌اى كامل از ايمان و رضا به قضاى الهى باشند و به آنها گفت : « از خداى بزرگ و پرشكوه بترسيد و شكيبائى پيش گيريد و من از خدايم ميخواهم كه مرا بيكى از سرنوشتهاى نيكو برساند يا شهادت ، يا سعادت كه بازگشت بسوى شماست و مطمئن باشيد كه خداوند شما را روزى ميدهد و نيازتان را برمىآورد زيرا او زنده‌اى است كه هرگز نمىميرد ، اميدوارم كه ايمان خود را تباه نكنيد و آبروى من را نگهداريد » . پس با آنها وداع كرد و بازگشت و چون ديد دخترانش مويه و ناله مىكنند و سراسيمه فرياد مىكشند و دست بدعا برداشته‌اند و از خداوند سلامت و بازگشت او را ميخواهند به آنها رو كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى 6 / 149
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 449 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي