- همچنان در اسارتش نگه داريد .
و بعد دستور داد او را بزنجير آهنين بستند و بسياهچال زندان انداختند « 1 » و بعد او را به همراه حجر به مرج عذراء فرستاد و در آنجا با حجر و يارانش بشهادت رسيد .
( 1 )
ج - قبيصة بن ربيعه
از ياران ديگر حجر كه دچار فتنهء زياد شد قبيصة بن ربيعهء عبسى بود كه شداد بن هيثم رئيس پليس كوفه بفرمان زياد مخفيانه بخانهاش تاخت ، قبيصه براى دفاع از خود شمشير كشيد و گروهى از بستگانش به يارى او برخاستند شداد از روى فريب گفت :
« تو در مال و جانت در امان هستى ، چرا بيهوده خودت را بكشتن ميدهى ؟ »
ياران قبيصه كه اين سخن را شنيدند فريب خوردند و از يارى و رهائيش دست برداشتند زيرا از قدرت حكومت زياد بشدت ميترسيدند و از بيم جان گفتند :
« حالا كه به تو امان داد چرا خودت و ما را بكشتن ميدهى ؟ »
قبيصه پيشنهاد يارانش را نپذيرفت زيرا از فريبكارى دار و دستهء بنى اميه آگهى داشت و ميدانست كه آنها به پيمان خود وفا نمىكنند و بيارانش گفت :
- واى بر شما ، اين مرد زنازاده دروغ ميگويد و به خدا قسم اگر بر من دست يابد يا هميشه بزندانم مىاندازد و يا مرا مىكشد .
- چنين كه تو ميگوئى نيست .
وقتى كه ديد چارهاى ندارد بناگزير تسليم شد و او را دستگير كردند و به پيش زياد بردند وقتى كه در برابر او ايستاد زياد گفت :
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى 4 / 198 ، الكامل 3 / 139